برجسته‌ترین جنبه‌های عظمت علی(رضی الله عنه)

صحابه‌ی کرام هر گاه مسأله‌ای غامض برایشان پیش می‌آمد به علی(رضی الله عنه) رجوع می‌کردند، لذا از زمان پیامبرص به تیزبینی و قوت رأی مشهور بود. رسول خداص او را به عنوان قاضی به یمن فرستاد، از جمله مسائلی که برای وی پیش آمد این بود که: چهار نفر در حفره‌ای افتادند که برای صید شیر کنده شده بود، اولی که افتاد چنگ به رفیق خود زد و او را با خود به گودال انداخت و به همین ترتیب دومی، سومی را و سومی، چهارمی را با خود به درون گودال انداخت، شیری که در گودال افتاده بود آنها را مجروح کرد و بر اثر جراحت در گذشته بود. اولیاء آنان [در رابطه با مقصر و تعیین دیه] با هم به جدال پرداختند و نزدیک بود که یکدیگر را به قتل برسانند. خبر به علی(رضی الله عنه) رسید و گفت: من بین شما حکم می‌کنم اگر راضی شدید آن را اجرا می‌کنم در غیر این صورت شما را از تعرض بهم باز می‌دارم تا رسول خداص بیایند و در بین شما حکم کنند. از قبیله‌ی کسانی که گودال را حفر کرده بودند، 4/1 دیه، 3/1 دیه، 2/1 دیه و یک دیه‌ی کامل را جمع آوری کرد. دیه‌ی نفر اول را 4/1 تعیین نمود زیرا او باعث فوت سه نفر بعد از خود شده بود، و به نفر دوم 3/1 دیه داد چون او باعث مرگ دو نفر بعد از خود شده بود و برای نفر سوم 2/1 دیه مقرر کرد چرا که او باعث مرگ یک نفر شده بود. و به نفر چهارم دیه‌ی کامل داد برای اینکه او به سبب عمل سه نفر قبل از خود هلاک شده بود و در مرگ سه نفر قبلی نقشی نداشته بود. حکم علی(رضی الله عنه) را نپذیرفتند و صبر کردند تا رسول خداص آمد موضوع را به عرض ایشان رساندند، حضرتص حکم علی(رضی الله عنه) را تأیید کرد .(1)

رسول خداص راجع به علم علی(رضی الله عنه) فرمود: «اقضی امتی علی». «درمیان امت من علی در قضاوت از همه عالمتر است» .(2)

و از جمله قضاوت‌های او که دلالت بر هوش و ذکاوت وی می‌کند این است که: دو نفر با هم نهار می‌خوردند، یکی از آنان پنج قرص نان و دیگری سه قرص نان داشت، شخصی آمد و اجازه گرفت که از نان آنان بخورد، به او اجازه دادند و هر سه به طور مساوی نان خوردند. چون سیر شدند مردی که به آنان ملحق شده بود هشت درهم به آنان داد، در تقسیم آن دچار اختلاف شدند. اولی که پنج نان داشت گفت: پنج درهم از آن من است و سه درهم از آن تو. دومی گفت: خیر، آن را به طور مساوی تقسیم می‌کنیم. لذا به نزد علی(رضی الله عنه) آمدند تا میانشان حکم کند. علی(رضی الله عنه) به مردی که سه قرص نان داشت رو کرد و گفت: رأی رفیقت را بپذیر؛ اما وی نپذیرفت و گفت: من خواهان حقم. علی(رضی الله عنه) گفت: پس در این صورت حق تو یک درهم است و حق او هفت درهم!.

مرد گفت: امیر المؤمنین چگونه چنین می‌شود؟!.

علی(رضی الله عنه) گفت: اگر هر نان را سه قسمت کنیم هشت نان می‌شود 24 قسمت. در این صورت دوستت پانزده تکه نان داشته و تو نه تکه. و چون به طور مساوی نان خورده‌اید پس هر یک از شما هشت تکه نان خورده است، بنابراین، از سهم تو یک تکه‌ی و از سهم دوستت هفت تکه باقی مانده است، نفر سوم که هشت تکه نان خورده هفت تکه آن متعلق به دوست تو است و یک تکه‌ی آن از آن تو.

مرد گفت: حال راضی شدم .(3)

در بسیاری از موارد صحابه(رضی الله عنهما) کسانی را که سؤال شرعی داشتند به علی(رضی الله عنه) ارجاع می‌دادند. اذینه بن عبدی گوید: به نزد عمر(رضی الله عنه) رفتم و از او پرسیدم: هنگام حج عمره، لباس احرام را از کجا بر تن کنم؟ گفت: برو از علی سؤال کن .(4)

یکی از ام المؤمنین رضی الله عنها راجع به مسح بر خفین سؤال کرد. گفت: به نزد علی برو و از وی سؤال کن .(5)

2- شجاعت علی(رضی الله عنه) 

علی(رضی الله عنه) در شجاعت در اوج کمال بود، در جنگ بدر آزمونی نیک داد، سه تن از پهلوانان مشرکین بنام عتبه بن ربیع، شیبه بن ربیعه و ولید بن عتبه برای جنگ تن به تن حریف طلبیدند. پیامبرص سه نفر از کسانی که همتای آنان بودند را روانه‌ی میدان کرد. عبیده بن حارث(رضی الله عنه) برای عتبه، حمزه(رضی الله عنه) برای شیبه و علی(رضی الله عنه) برای ولید. علی و حمزه حریفان خوبی را از پای در آوردند، اما عبید با عتبه به نبرد ادامه دادند و همدیگر را مجروح کردند، علی و حمزه ب به کمک عبید شتافتند و عتبه را به هلاکت رساندند .(6)

در جنگ احد نیز علی(رضی الله عنه) قدرت خود را به نمایش گزارد و آزمونی مشهور داد، در آن جنگ پرچمدار سپاه کفر طلحه بن ابی طلحه را از پای در آورد، و آنگاه که مسلمانان [مشغول جمع آوری غنائم شدند و خالد بن ولید از پشت سر به آنان حمله نمود و] شکست خوردند، علی(رضی الله عنه) از جمله کسانی بودکه همراه  پیامبرص باقی ماند .(7) و چون رسول خداص مجروح شد علی(رضی الله عنه) آب می‌آورد و فاطمه رضی الله عنها صورت خون آلود پدر را می‌شست. بعد از جنگ احد، جنگ حمراء الاسد پیش آمد در این جنگ نیز علی(رضی الله عنه) پرچمدار رسول خداص بود .(8)

اما در جنگ خندق یا احزاب علی(رضی الله عنه) امتحانی قابل تحسین از خود به نمایش گزارد. عمرو بن عبدود پهلوان مشرکین از سپاه بیرون آمد و خطاب به مسلمانان گفت: آیا کسی از شما مبارزه می‌کند؟ علی(رضی الله عنه) پیش آمد و گفت: ای عمرو تو با خدا عهد کرده‌ای که اگر کسی از قریش به تو پیشنهاد کند که در بین دو کار یکی را برگزینی حتماً یکی از آن دو را بپذیری و انجام دهی، عمرو گفت: آری. علی(رضی الله عنه) گفت: پس من تو را دعوت می‌کنم که به خدا و رسول خدا و اسلام ایمان آوری. عمرو گفت: من نیازی به اسلام ندارم. علی گفت: پس تو را به مبارزه دعوت می‌کنم. عمرو گفت: ای برادرزاده، چرا؟ به خدا سوگند که نمی‌خواهم تو را بکشم! علی(رضی الله عنه) گفت: اما به خدا سوگند که من دوست دارم تو را بکشم. عمرو از این سخن بر آشفت از اسب پائین جست و بر صورت اسب زد و آن را پی کرد، سپس به سوی علی(رضی الله عنه) آمد، به دور هم چرخی زدند و به مبارزه پرداختند و [بالاخره به آن شیوه که معروف است] علی(رضی الله عنه) عمرو را به هلاکت رساند. .(9)

در جنگ خیبر ابتدا فتح قلعه‌های یهود بر مسلمین دشوار آمد. تا اینکه پیامبرص فرمود: «لأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَدًا رَجُلا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، یَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى یَدَیْهِ، لَیْسَ بِفَرَّار» «فردا پرچم را به مردی می‌دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و خیبر به  دست او فتح خواهد شد، او اهل فرار و عقب‌نشینی نیست». سپس علی را فراخواند، علی(رضی الله عنه) در حالی که چشم درد داشت خدمت پیامبرص رسید، حضرتص آب دهان به چشم او مالید و بهبود یافت .(10)

پس به سوی خیبر حرکت کرد، چون به نزدیک قلعه‌ی خیبر رسید یهودیان قلعه بیرون آمدند و مبارزه کردند، مردی یهودی ضربه‌ای به علی(رضی الله عنه) زد، سپر از دست علی(رضی الله عنه) افتاد، لذا دری را که در کنار قلعه افتاده بود برداشت و با آن از خود دفاع کرد و هم چنان آن را در دست داشت و می‌جنگید تا اینکه خداوند بدست او خیبر را فتح کرد.

ابو رافع که در این جنگ همراه با علی(رضی الله عنه) بود گوید: من و هفت نفر سعی کردیم که آن دری را که علی به عنوان سپر بدست گرفته بود جابجا کنیم اما موفق نشدیم .(11)

از ابن عباس ب پرسیدند: آیا علی در جنگ صفین خود شخصاً نبرد کرد؟ [در حالی که شصت سال داشت] ابن عباس گفت: بخدا سوگند هیچ کسی را چون علی ندیدم که خود را به خطر اندازد، او را دیدم که بدون زره و کلاه خود و تنها با شمشیری که داشت به سراغ مردی که کاملاً زره پوشیده بود رفت و او را به هلاکت رساند .(12)

3- پرهیزگاری و زهد علی(رضی الله عنه): روزی به عمر بن خطاب(رضی الله عنه) زمانی که خلیفه بود گفت: «ای امیر المؤمنین! اگر مایلی که به پیامبرص و ابوبکر(رضی الله عنه) ملحق شوی آرزویت را کوتاه کن، و همیشه اندکی گرسنه باش، ردا و بالاپوش کوتاه× بپوش و پیراهن بلند برگزین و کفش‌هایت را وصله کن تا [با این نوع زندگی  زاهدانه] به آن دو یار بپیوندی» (13) این توصیه ما را به روح خلق و خوی او و راه و روشی که در زندگی دوست داشته است رهنمون می‌سازد. و همین گونه نیز در دوران خلافتش زیست، لباس خشن می‌پوشید و از استفاده از اموال مسلمین جداً پرهیز می‌کرد، ابو سعید ازدی گوید: علی را در بازار دیدم که می‌گفت: چه کسی پیراهن مناسبی دارد که آن را به سه درهم بفروشد؟ مردی گفت: من دارم. به نزد او رفت آن را پسندید و خرید و به تن کرد، دید که آستین آن بلند است گفت: آن را برایم کوتاه کنید.

شخصی وی را سرزنش کرد که چرا لباس ارزان قیمت می‌پوشی؟ گفت: تو را به لباس من چه کار؟ این لباس از تکبر بدور است. شایسته است که هر مسلمانی از او پیروی کند.

مردی در یکی از روزهای سرد بر علی(رضی الله عنه) وارد شد، دید که از سرما به خود می‌لرزد در حالی که پتوئی کهنه به خود پیچیده است. گفت: یا امیر المؤمنین! خداوند در این اموالی که در اختیارت نهاده است، حقی برای شما و خانواده‌ات قرار داده است، و تو با خود این چنین می‌کنی؟ علی(رضی الله عنه) گفت: من از اموال شما چیزی را کم نخواهم کرد، این پتوئی است که با خود از مدینه آورده‌ام.

توصیف علی(رضی الله عنه) از زبان ضرار صدائی: بهترین حسن ختام در بحث از اخلاق علی(رضی الله عنه) و جنبه‌های عظمت او روایتی است که دولابی نقل کرده است که معاویه به ضرار صدائی گفت: ای ضرار علی را برای ما توصیف کن – این موضوع بعد از به شهادت رسیدن علی(رضی الله عنه) بود – ضرار گفت: خیر، او را توصیف کن. ضرار گفت: به خدا سوگند علی(رضی الله عنه) دور اندیشی نادر بود، مردی نیرومند که سخنش حجت بود و عادلانه قضاوت می‌کرد، علمش فراوان و خردش بسیار، از دنیا و خوشی‌های آن دوری می‌جست، و به خلوت و تنهائی شب مأنوس بود و بسیار می‌گریست و اندیشه می‌کرد و افسوس می‌خورد و با خود سخن می‌گفت. لباسی را  می‌پسندید که کوتاه بود و غذائی را دوست داشت که ساده بود، در جمع ما چون یکی از ما بود، هر گاه به نزد وی می‌رفتیم به نزدیکمان می‌آمد و هر گاه از او سؤال می‌کردیم پاسخ می‌داد و چون خبری را جویامی‌شدیم ما را با خبر می‌ساخت، به خدا سوگند با وجود اینکه با ما این چنین نزدیک و دوست بود اما از هیبتش قادر به سخن گفتن با او نبودیم، هر گاه تبسم می‌کرد دندان‌هایش چون رشته‌ای از مروارید بود، اهل تدین را گرامی می‌داشت و با بینوایان هم نشین می‌شد، قوی در امر ناحق خود به او امیدی نداشت و ناتوان از عدل او ناامید نمی‌شد. خدا گواه است: چند بار او را دیدم – آنگاه که سیاهی شب همه جا را فرا می‌گرفت و ستاره‌ها ناپدید می‌شدند – به محراب می‌رفت و در حالی که محاسنش را در دست می‌گرفت، چون مارگزیده به خود می‌پیچید و چون دردمند می‌گریست و می‌گفت: ای دنیا برو دیگری را بفریب! آیا تو خود را بر من عرضه کرده‌ای یا در کمین من هستی؟ هیهات هیهات! ای دنیا من تو را سه طلاقه داده‌ام و راه بازگشت و رجوع نیست، ای دنیا! عمرت کوتاه و مجلست حقیر و ارزشت ناچیز است. آه. آه. از کم بودن توشه، و وحشت و طولانی بودن راه.

معاویه(رضی الله عنه) گریست و گفت: خدا ابو الحسن را رحمت کند، به خدا سوگند این چنین بود، ای ضرار غمت از فقدان او چگونه است؟

ضرار گفت: چون غم آن کسی است که یکی از کسانی را که در پناه اوست سر ببرند، که نه اشکش بند آید و نه از غمش کاسته شود . (14)

درود و رحمت خدا بر او باد و او را پاداش نیک عطا کند، و به ما توفیق دهد که از سیره و روش آن بزرگوار درس آموزیم و عبرت گیریم.

پاورقی -----------

1 - امام احمد آن را در مناقب روایت کرده است. ر ک: الریاض النضرة: 2/199.

2 - امام احمد در مصابیح آن را روایت کرده است. ر ک: الریاض النضرة: 2/198.

3-  الریاض: 2/199.

4- آن را ابن عبدالبر از اذینه بن مسلمة العبدی روایت کرده است.

5- مسلم: 1/160 چاپ دارالطباعة العامرة سال 1329 هجری.

6- سیره‌ی ابن هشام: 2/625.

7- سیره‌ی ابن هشام: 3/127 و 30 و 80 [در جنگ احد چون پیامبرص مجروح شد و قریش در صدد بود که او را به قتل برساند چهار نفر از صحابه که عبارت بودند از علی ابن ابی طالب، عمر بن خطاب، انس و ابودجانه مامور محافظت از رسول خداص شدند. ویرژیل گیورگیو در این مورد می‌نویسد: ابودجانه بر زمین افتاد و پس از چند دقیقه جان سپرد و بعد از او انس از پا در آمد، بعد از افتادن انس گارد مخصوص محمدص دو نفر شد یکی علی و دیگری عمر بن خطاب. سرتاپای علی(رضی الله عنه) از خون ارغوانی بود و از همه جای او خون می‌چکید ولی محمدص را ترک نکرد. عمر بن خطاب(رضی الله عنه) که قامتی بلند و شانه‌هائی عریض داشت ضمن کارزار گاه نعره بر می‌آورد و برای تشجیع آن عده از مسلمین که می‌جنگیدند رجز می‌خواند.

.... وقتی ابو عبیده(رضی الله عنه)، جراح قشون اسلام توانست خود را به علی ابن ابی طالب(رضی الله عنه) برساند و او را معاینه نمود مشاهده نمود که علی(رضی الله عنه) هشتاد زخم برداشته است، گفت یا علی من باید از سر تا پای تو را ببینم و تو را به وسیله‌ی تخت روان به مدینه حمل کنم .... عمر بن خطاب(رضی الله عنه) در جنگ احد بیست و یک زخم از شمشیر و نیزه خورد و سعد ابن ابی وقاص(رضی الله عنه) دوازده زخم برداشت ..... مورخین اسلامی می‌نویسند که محمدص و مسلمین در جنگ احد شکست خوردند ... به عقیده‌ی من از نظر یک متخصص نظامی محمدص در جنگ احد شکست نخورده است بلکه آزمایش ناگوار در آن جنگ برای محمدص پیش آمد. زیرا قشون قریش نه توانست قشون محمدص را نابود کند و نه موفق شد که مدینه را اشغال نماید. 

ر ک: محمد پیغمبری که از نو باید شناخت – ص 283، 284، 285، 289 با تلخیص – مترجم. 

8-  یک شبانه روز بعد از اینکه مسلمان‌ها (رضی الله عنه)از احد) مراجعت کردند به رسولص خبر رسید که قشون مکه قصد مراجعت دارد. روحیه و ایمان رسولص آنقدر قوی بود که از دریافت خبر مراجعت قشون مکه نهراسید و به مسلمین گفت که برای جنگ از مدینه خارج گردند. تمام مسلمان‌هائی که در جنگ احد شرکت کردند از جمله مجروحین آن آماده حرکت گردیدند. عمر بن خطاب و سعد بن ابی وقاص با وجود جراحات شدید به راه افتادند ولی ابو عبیده پزشک جراح مسلمانان، از حرکت علی ابن ابی طالب جلوگیری کرد و گفت اگر علی راه بیفتد قبل از اینکه از کوچه‌های مدینه خارج گردد بر اثر جراحات شدیدی که بر او وارد آمده زندگی را بدرود خواهد گفت. محمدص با قشون اسلام برای اینکه به پیشواز قشون ابوسفیان برود تا نقطه‌ای موسوم به صحراء الاسد (رضی الله عنه)حمراء الاسد) رفت و قشون اسلام در آنجا برای پذیرفتن قشون مکه آماده شد. اما ابو سفیان که قصد داشت به مدینه برگردد دچار تردید گردید و عاقبت ترجیح داد که به مکه مراجعت نماید و مسلمین هم پس از اینکه مطمئن شدند که ابو سفیان مراجعت نخواهد کرد به مدینه برگشتند. نگاه: محمد پیغمبری که از نو باید شناخت ص 292 – مترجم.

9- سیره‌ی ابن هشام: 3/225.

10- هیثمی – مجمع الزواید: 9/124.

11- سیره‌ی ابن کثیر 3/359 و گوید: این روایت از نوع روایات مجهول و منقطع است.

12- الریاض النضرة: 2/225.

×- در آن زمان پوشیدن بالاپوش بلند نشانه‌ی اشرافیت و تکبر و بزرگی بود. مترجم.

13- الریاض النضرة: 2/197.

14- الریاض النضرة: 3/212-213، و می‌گوید: دولابی و ابو عمرو مؤلف الصفوة آن را روایت کرده‌اند همچنین ابو نعیم در الحلیة: 1/84 و اندکی به متن اضافه کردیم بدوناینکه به آن اضافات اشاره نماید.

/ 0 نظر / 109 بازدید