پاکی حضرت عائشه (رضی الله عنه) به روایت قرآن - بخش یکم

 
 
(سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).
(‌این‌) سوره مهمی است چه ما آن را وحی کرده‌ایم و (‌احکام) آن را واجب نموده‌ایم و آیه‌های واضحی (‌و دلائل روشنی که دال بر قدرت و یگانگی یزدان‌، و آسمانی بودن قرآنند) در آن فرو فرستاده‌ایم‌، تا این که پند گیرید.
این سرآعاز شگفت و باارج‌، بیانگر توجه قرآن به اخلاق در زندگی است‌، و اندازه ژرفای اخلاق و اصالت اخلاق را در عقیده اسلامی می‌رساند، و بیان میدارد که اخلاق چه اندازه در اندیشه اسلام درباره زندگی انسانی مهم و مقصود است.
محوری که همه سوره بر گرد آن دور میزند، محور تربیت است‌، تربیتی که تا پله حدود در وسائل حصول آن سختگیری می‌شود، و تا بدانجا نرم و لطیف می‌گردد که به پله پسوده‌های خوشایند و مهربانانه وجدانی می‌رسد، پسوده‌هایی که دل را با نور خدا و با آیات و نشانه‌های او آشنا می‌سازد، آیات و نشانه‌هائی که پخش و پراکنده در گوشه و کنار جهان و در لابلاها و پیچ و خمهای زندگی است. هدف هم چه در شدت و چه در نرمش یکی است‌، و آن تربیت دلها و درونها، و به جوش و خروش انداختن احساسات و عواطف‌، و بالا بردن و ارزش بخشیدن به معیارها و مقیاسهای اخلاقی در زندگی است‌، تا بدانجاکه اخلاق لطیف و ظریف می‌شود و بال و پر می‌گیرد و با نور خدا پیوند پیدا می‌کند ... آداب روانی و روحانی فردی‌، و آداب خانه و خانواده‌، و آداب عمومی و رهبری، تداخل پیدا می‌کنند و درهم می‌تنند. چه همه جوشیده از آن سرچشمه یگانه‌ای هستندکه عقیده و باور به خدا است‌. همه و همه به نور یگانه‌ای می‌پیوندند که نور خدا است‌. این آداب و اخلاق در اصل خود نور و روشنائی‌، و درخشش و پاکی هستند. تربیت عناصر آداب و اخلاق از منبع نخستین نور است‌که در آسمانها و زمین است‌. نور خدائی است که تاریکیها در پرتو آن رخشان و درخشان گردیده‌اند. این نور در آسمانها و زمین‌، و در دلها و درونها، و در جانها و روانها است‌.
روند قرآنی سوره‌، پیرامون محور اصیل خود، در پنج مرحله ساری و جاری می‌گردد:
ا- مرحله اول دربردارنده اعلان قاطعانه‌ای است که سوره با آن می‌آغازد، و به دنبال آن حد زنا، و رسوا کردن این کار، و قطع پیوند میان زناکاران وگروه مسلمانان قرار می‌گیرد، وگروه مسلمانان از جماعت زناکاران‌، و جماعت زناکاران ازگروه مسلمانان شمار نمی‌آیند. آن‌گاه حد تهمت زنا و علت سختگیری در آن بیان می‌شود، و همسران از این حد مستثنی می‌گردند و با قانون لعن و نفرین‌، یعنی ملاعنه از یکدیگر جدا می‌گردند و هریک سر خود می‌گیرد و به راه خود می‌رود. سپس داستان افک ذکر می‌گردد ... این مرحله با بیان همگونی و همسوئی مردان ناپاک با زنان ناپاک‌، و همگونی و همسوئی مردان پاک با زنان پاک‌، و با عشق و علاقه‌ای‌که اینان را با آنان پیوند می‌دهد، پایان می‌پذیرد.
٢- مرحله دوم به ذکر وسیله‌ها و راه‌های پیشگیری از گناه می‌پردازد، و بیان می‌دارد که چگونه خویشتن را باید از اسباب و علل فریبکاری وگمراهسازی به دور داشت و به دام نفس امّاره و اهریمن مکاره نیفتاد. این مرحله آغاز می‌گردد با ذکر آداب و رسوم خانه و خانواده‌، و اجازه گرفتن برای ورود به منازل دیگران‌، و دستور به دوری از نظرکردن و نگریستن به نامحرمان‌، و نهی‌کردن از پدیدار ساختن زینت بدن در حضور نامحرمان‌، و تشویق و ترغیب‌کردن به شوهر دادن بیوه زنان‌، و برحذر داشتن از وادارکردن دختران به زناکاری و فاحشه‌گری ... همه اینها اسباب و علل پیشگیری است و پاکی و پاکدامنی را در جهان درون و احساس و شعور، تضمین می‌کند، و انگیزه‌هائی را از میان می‌برد که امیال حیوانی را به تکان و هیجان درمی‌آورد، و بر اعصاب کسانی فشار وارد می‌آورد که پاکی و پرهیزگاری می‌کنند، بدان‌گاه‌که با عوامل تحریک و گمراهی وگمراهسازی مقاومت می‌ورزند و می‌رزمند.
٣-‌ مرحله سوم در وسط مجموعه آداب و رسومی قرار می‌گیردکه این سوره آنها را دربر می‌گیرد، و آنها را به نور خدا مربوط می‌سازد. از پاک‌ترین خانه‌هائی صحبت می‌کند که مومنان آنها را تعمیر و آبادان می‌سازند. دراصل همچون خانه‌هائی با آداب و رسوم اسلامی آباد می‌گردد و رونق می‌گیرد ... در سوی دیگری کسانی هستندکه کفر را برگزیده‌اند و اعمالشان به سرابی می‌ماند که درخشش دروغینی دارد، یا افعالشان به تاریکیهائی می‌ماند که تکه‌ها و قطعه‌های آن یکی بالای دیگری انباشته و اندوده گردیده است‌. سپس از الطاف و عنایاتی پرده برمی‌دارد که در پرتو نور یزدان در آفاق جهان است‌: در تسبیح و تقدیس همه موجود کیهان برای یزدان‌، در راندن ابرها، در پدید آوردن شب و روز و دگرگونی آنها، و در آفرینش هر موجود زنده‌ای از آب ... آن‌گاه اختلاف شکل و وظائف و انواع و اجناس آنها مطرح می‌شودکه در صفحات جهان به چشمان درونها و بیرونها نشان داده می‌شود.
۴- مرحله چهارم از مراعات نکردن ادب لازم منافقان با پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم)‌ در اطاعت و داوری‌، صحبت می‌کند، و ادب مخلصانه و اطاعت بدون چون و چرای مومنان را به تصویر می‌کشد، و در برابر این ادب مخلصانه و اطاعت بدون چون و چرا، خلافت در زمین‌، و استقرار در دین‌، و پیروزی برکافران را بدیشان وعده می‌دهد.
۵- مرحله پنجم به آداب و رسوم اجازه‌گرفتن‌، و مهمانی نزدیکان و خویشاوندان و دوستان در منازل برمی‌گردد. درکنار آداب مهمانی به آداب جملگی‌گروه مسلمانان به عنوان یک خانواده با رئیس و مربی خود - پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) - می‌پردازد.
این سوره با اعلان مالکیت یزدان بر همه چیزهائی‌که در آسمانها و زمین است‌، و علم و آگاهی ایزد جهان بر واقعیت مردمان‌، و بر رازها و رمزهای نهان در زوایای وجودشان‌، و برگشت مردمان به سوی خداوند سبحان‌، و حساب و کتاب‌گرفتن از ایشان در تمام چیزهائی که از آنان می‌داند و سراغ دارد، و ایزد متعال بر همه چیز آگاه و مطلع است ... به پایان می‌رسد.
اکنون به شرح و بسط می‌پردازیم‌:
*
(سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).
(‌این‌) سوره مهمّی است که ما آن را وحی کرده‌ایم و (‌احکام‌) آن را واجب نموده‌ایم و آیه‌های واضحی (‌و دلائل روشنی که دال بر قدرت و یگانگی یزدان‌، و آسمانی بودن قرآنند) در آن فرو فرستاده‌ایم‌، تا این که پند گیرید.
سرآغاز شگفت و شگرفی در سراسر قرآن است‌. واژه «‌فرضناها: آن را واجب نموده‌ایم‌» در این سرآغاز تازگی دارد. تا آنجاکه ما می‌دانیم مقصود از این واژه‌، تاکید بر دریافت و پذیرش همه چیزهائی است‌که در این سوره مذکور است و باید همه را یکسره و یکسان دریافت و پذیرفت‌. چه وجوب و لزوم آداب و اخلاق در سوره همچون وجوب و لزوم حدود و عقوبات است‌. این آداب و اخلاقی‌که در فطرت متمرکز و جایگزینند، و آداب و اخلاقی‌که مردمان تحت تاثیر فریبها و کجرویها آنها را فراموش می‌کنند و پشت‌گوش می‌اندازند، این آیه‌های روشن و روشنگر، آنها را بدیشان تذکر می‌دهد و یادآوری می‌کند، و آنان را به منطق روشن و آشکار فطرت برمی‌گرداند.
*
این سرآغاز نیرومند و روشن و قاطع‌، بیان حد زنا را دنبال می‌گیرد، و از رسوائی این عمل پلشت سخن می‌گوید، عمل پلشتی که پیوندها و ارتباطهای موجود میان کننده این کار زشت و میان ملت مسلمان را می‌گسلد:
(الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ. الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
(‌از جمله احکام سوره‌، یکی این است که‌) هر یک از زن و مرد زناکار (‌مومن‌، عاقل‌، حر، و ازدواج ناکرده‌) را صد تازیانه بزنید و در (‌اجراء قوانین‌) دین خدا رافت (‌و رحمت کاذب‌) نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به روز قیامت ایمان دارید، و باید گروهی از مومنان بر (‌اجراء حکم ناظر، و به هنگام زدن تازیانه‌ها و) شکنجه ایشان حاضر باشند. مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواح کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.
حد زناکاران در ابتدای اسلام چیزی بود که در سوره نساء آمده است‌:
(وَاللاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّى یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلا).
 
کسانی از زنان شما که مرتکب زنا می‌شوند، چهار نفر از (‌مردان عادل‌) خودتان را به عنوان شاهد بر آنان به گواهی طلبید، پس اگر گواهی دادند، آنان را در خانه‌های (‌خود برای حفظ ایشان و دفع هرگونه شر و فسادی‌) نگاه دارید تا مرگشان فرا می‌رسد یا این که خداوند راهی را برای (‌زندگی پاک و درست‌، یا عقوبت‌) آنان (‌با ازدواج یا توبه‌، یا وضع حکم دیگری‌) باز می‏‎کند. (‌نساء/‌١۵)
تعزیر زن‌، زندانی‌کردن در منزل‌، و شکنجه با تهدید و توبیخ و عیبجوئی نمودن از او بود. و تعزیر مرد اذیت و آزار او با تهدید و توبیخ و عیبجوئی نمودن از او بود. سپس خداوند تعزیر زنا را در سوره نور نازل فرمود. این همان «‌سبیل‌: راه‌» است‌که آیه پانزدهم سوره نساء بدان اشاره کرده است‌.
تازیانه زدن‌، تعزیر پسر و دختری است که ازدواج نکرده‌اند و با ازدواج خویشتن را به دژ عفت و پاکدامنی نینداخته‌اند. اگر چنین پسری یا دختری مسلمان و بالغ و عاقل و حر باشند تعزیر می‌شوند و تازیانه می‌خورند. ولی مردی یا زنی که ازدواج کرده‌اند و با ازدواج شرعی خویشتن را به دژ عفت و پاکدامنی انداخته‌اند، و نزدیکی زناشوئی را هم انجام داده‌اند و مسلمان و حر و عاقل و بالغ نیز هستند، اگر مرتکب زنا گردند، تعزیر آنان سنگسار است‌.
سنگسارکردن با سنت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ثابت گردیده است‌، و تازیانه زدن با قرآن به اثبات رسیده است‌. از آنجاکه نص قرآنی مجمل و عام است‌، و پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) زن و مرد ازدواج‌کرده زناکاری را سنگسار کرده است‌، از این امر، روشن می‌گرددکه تازیانه زدن ویژه پسری و دختری است‌که ازدواج نکرده است‌. در اینجا اختلاف فقهی است پیرامون جمع آوردن تازیانه زدن و سنگسار کردن مرد و زن ازدواج کرده‌. جمهور معتقدندکه جمع آوردن تازیانه زدن و سنگسار کردن صحیح نیست‌. اختلاف فقهی دیگری در میان است پیرامون جمع آوردن تبعید کردن و به غربت کشاندن پسری و دختری‌که ازدواج نکرده‌اند با تازیانه زدن بدیشان. و همچنین اختلاف در میان است پیرامون زناکاری که حر نباشد ... این هم اختلافات زیادی است و نمی‌خواهیم در اینجا وارد همچون تفصیلاتی بشویم‌. باید این اختلافات طولانی را درکتابهای فقهی مطالعه و بررسی‌کرد ... ما تنها با حکمت و فلسفه این قانون و قانون‌گذاری به پیش می‌رویم‌. می‌بینیم تعزیر پسر و دختر تازیانه زدن است‌، و تعزیر مرد و زن سنگسار است‌. این بدان خاطر است کسی که مسلمان و عاقل و بالغ و حر است و ازدواج‌کرده است و با ازدواج صحیح نزدیکی زناشوئی را انجام داده است‌، راه درست و پاک را شناخته است و آزموده است‌. عدول از این راه و دچار آمدن به زنا، اشاره به تباهی و انحراف فطرت او دارد این است که او سزاوار شدت عقوبت است‌. برخلاف پسر یا دختری‌که غافل و گول خورده است و تحت فشار میل جنسی به اشتباه می‌افتد و سکندری میخورد ... فرق دیگری در سرشت عمل پلشت زنا است‌. مرد یا زن دارای تجربه نزدیکی زناشوئی است و این تجربه را مزه می‌کند و بدان بیشتر و ژرف‌تر پاسخ می‌گوید تا پسر یا دختری‌که ازدواج نکرده است و این عمل را نیازموده است‌. از این لحاظ هم مرد یا زن باید عقوبت شدیدتری را ببیند.
قرآن در اینجا تنها تعزیر پسر یا دختر را -‌همان گونه که گذشت - بیان میکند، و در آن سختگیری می‌نماید، و نرمش وگذشتی نمی‌شناسد:
(الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ).
(‌از جمله احکام سوره‌، یکی این است که‌) هریک از زن و مرد زناکار (‌مومن‌، عاقل‌، حر، و ازدواج ناکرده‌) را صد تازیانه بزنید و در (‌اجراء قوانین‌) دین خدا رافت (‌و رحمت کاذب‌) نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به روز قیامت ایمان دارید، و باید گروهی از مومنان بر (‌اجراء حکم ناظر، و به هنگام زدن تازیانه‌ها و) شکنجه ایشان حاضر باشند.
این قاطعیت است در اقامه حد و اجراء تعزیر، و مهر و عطوفت نداشتن در گرفتار ساختن زناکاران و رساندن آنان به‌کیفر بزه وگناهشان‌. نباید به زناکاران ترحم نمود و حد و تعزیر را لغو و تعطیل کرد، و نباید در اقامه حد و اجراء تعزیر نرمش کرد و کار را سبک و سرسری گرفت‌، و نباید در دین خدا و حق خدا سستی ورزید و تنبلی‌کرد. اقامه حد و اجراء تعزیر باید در ملأ عام و با حضور گروهی از مومنان باشد. تا بر درد بیفزاید، و تاثیر بیشتری در دلهای مرتکبان زنا و در دلهای بینندگان داشته باشد.
آن‌گاه روند قرآنی بر رسوائی این‌کار ناجور و بر پلشتی این عمل نابهنجار می‌افزاید. بدین منظور میان مرتکبان زنا و میان گروه مسلمانان پیوندها و رابطه‌ها را قطع می‌کند:
(الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواج کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده‌دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.
در این صورت‌، کسانی‌که مرتکب این کار پلشت می‌گردند، در وقت ارتکاب مومن بشمار نمی‌آیند. بلکه در یک حالت روانی بسر می‌برندکه دور از ایمان و از عواطف ایمانند. پس از ارتکاب این‌کار پلشت‌، انسان مومن راضی نمی‌شودکه پیوند ازدواج با انسانی ببنددکه با مرتکب شدن همچون عمل زشتی از ایمان به در رفته است‌. چراکه از همچون پیوندی متنفر و بیزار است‌. تا آنجاکه امام احمد معتقد است پیوند زناشوئی مرد زناکار با زن عفیف و پاکدامن‌، و پیوند زناشوئی مرد عفیف و پاکدامن با زن زناکار، حرام است‌، مگر این که توبه‌کنند و توبه آن آلودگی چندش‌آور را پاکیزه دارد. به هر حال این آیه می‌رساند که سرشت مرد مومن از ازدواج با زن زناکار بیزار، و سرشت زن مومنه از ازدواج با مرد زناکار گریزان است و نفرت دارد. بعید شمردن وقوع همچون پیوندی با واژه «‌حرم: حرام شده است‌» دال بر شدت بعید بودن است‌:
(وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
چنین ازدواجی بر مومنان حرام شده است‌.
بدین وسیله پیوندهائی که این صنف کثیف از مردمان‌، با گروه مسلمانان پاک و پاکیزه می‌بندند،‌گسیخته و بریده می‌گردد.
درباره سبب نزول این آیه آمده است‌:
مردی‌که بدو مرثد پسر ابومرثد می‌گفتند، اسیران را از مکه به مدینه با خود می‌برد.[1] زن زناکار فاحشه‌ای در مکه که عناق نام داشت‌، دوست مرثد بود. مرثد با مردی از اسیران مکه وعده داشت‌که او را بردارد و با خود ببرد. مرثد گفته است‌: به سوی میعادگاه حرکت کردم تا به زیر سایه دیواری از دیوارهای مکه در یک شب مهتابی رسیدم‌. عناق بدانجا آمد. سیاهی‌کسی را در زیر دیوار دید. به سوی او آمد. وقتی‌که بدانجا رسید مرا شناخت‌. گفت‌: آیا مرثد هستی‌؟ گفتم‌: مرثد است‌. گفت‌: مرحبا! خوش آمدی‌! بیا امشب در پیش ما شب را بسر ببر. گفتم‌: ای عناق خدا زنا را حرام فرموده است‌. گفت‌: آهای ساکنان چادرها! این مرد اسیران شما را برمی‏دارد و با خود می‏‎برد. مرثدگوید: هشت مرد مرا دنبال‌کردند. من خود را به باغی رساندم‌، و به داخل غاری خزیدم‌. آن هشت مرد آمدند تا بد‌انجاکه بالای سر من ایستادند، و شاشیدند. ادرارشان بر سرم می‌ریخت‌. ولی خدا آنان را نسبت به من‌کورکرده بود. مرثدگوید: سپس آنان برگشتند و من هم به سوی مردی برگشتم‌که با او وعده داشتم‌. او مرد سنگینی بود تا اذخر رسیدم‌. ریسمانها را از او گشودم‌، و او را برداشتم. او مرا کمک می‌کرد، تا او را به مدینه رساندم‌. به خدمت پیغسر خدا (صلی الله علیه و سلم) آمدم‌. بدو عرض کردم‌: ای پیغمبر خدا! آیا با عناق ازدواج کنم‌؟ دوبار این سخن را تکرار کردم‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هیچ‌گونه پاسخی به من نداد، تا نازل شد:
(الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواج کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده‌دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(یا مرثد . الزانی لا ینکح إلا زانیة أو مشرکة . فلا تنکحها).[2]
ای مرثد! مرد زناکار حق ندارد جز با زن زناکار، و یا با زن مشرک ازدواج کند. با او ازدواج مکن‌.
این روایت بیانگر تحریم ازدواج مرد مومن با زن زناکار است مادام‌که توبه نکرده باشد. و بیانگر تحربم ازدواج زن مومن با مرد زناکار است مادام‌که توبه نکرده باشد ... این نظریه‌ای است که امام احمد بر آن است‌. ولی رای دیگران جدای از رای او است‌. این مساله یکی از مسائل مورد اختلاف است و باید آن را درکتابهای فقهی بررسی و پژوهش کرد. به هر حال زنا عملی است‌که زناکار را ازگروه مسلمانان می‌گسلد، و رواط میان او و میان گروه مسلمانان را قطع می‌کند. این هم خودش به تنهائی یک عقوبت اجتماعی دردناکی بسان تازیانه زدن یا سخت‌تر، و دارای تاثیر بیشتری است‌.
اسلام در همان وقت که این تعزیرها و شکنجه‌های قاطعانه و برنده را برای این عمل زشت و ننگین تعیین می‌کند، انگیزه‌های سرشتی را نیز فراموش نمی‌کند یا با آنها نمی‌جنگد. چه اسلام حساب این را داردکه انسان هیچ‌گونه چاره‌ای و راهی برای دفع این آرزوها و گرایشها ندارد، و سرکوبی این آرزوها وگرایشها یا کشتن و نابودکردن آنها اصلا خیر و خوبی برای او در بر ندارد. اسلام تلاش نمی‌کند وظائف سرشتی‌ای را متوقف سازد که یزدان آنها را در وجود انسانها سرشته است و آمیزه ترکیب‌بند هستی آنان کرده است‌، و آنها را جزئی از قانون بزرگ زندگی نموده است‌، جزئی‌که وظیفه خود را انجام می‌دهد که امتداد زندگی‌، و آباد کردن زمینی است‌که انسانها در آن جایگزین و جانشین گردیده‌اند.
بلکه اسلام می‌خواهد با حیوانیتی بجنگد که فرق این تن و آن تن را نمی‌کند، یا هدف آن پابرجائی و برقراری خانه و کاشانه‌، و ساختن لانه و آشیانه نیست‌، و نمی‌خواهد زندگی مشترکی را تشکیل دهدکه با پایان گرفتن یک لحظه بدنی ناجور و نامبارکی پایان نمی‌گیرد. اسلام میخواهد روابط جنسی را براساس عواطف و احساسات والای انسانیتی استوار و پایدار نماید که از دو بدن‌، دو نفس و دو قلب و دو روح را می‌سازد. به عبارت دقیق‌تر و فراگیرتر، به همدیگر رسیدن دو انسان را فراهم می‌آوردکه زندگی مشترک‌، و آرزوها و امیدهای مشترک‌، و دردها و رنجهای مشترک‌، و آینده مشترکی داشته باشند، آینده مشترکی که فرزندانی را به خود ببیندکه انتظار آنان را می‌کشد، و با نسل جدیدی رویاروی شود که در لانه و آشیانه مشترکی پیدا و پرورده می‌گردند که پدر و مادر پاسبان و نگاهبان آنجا می‌مانند و از یکدیگر جدا نمی‌شوند. بدین خاطر است که اسلام در تعزیر و شکنجه زنا سختگیری می‌کند، و آن را واژگونی و سرنگونی حیوانی می‌نامد، واژگونی و سرنگونی حیوانی‌ای که همه این مفاهیم و معانی را از میان می‌برد، و همه این اهداف و مقاصد را نابود می‌گرداند، و انسان را مسخ می‌کند، و از او حیوانی را می‌سازد که این ماده و آن ماده را فرق نمی‌گذارد، و میان این نر و آن نر جدائی نمی‌اندازد. این انسان به گونه‌ای مسخ می‌شود که همه تلاش وکوشش او سیراب کردن عطش‌گوشت و خون در یک لحظه گذرائی می‌گردد. تازه اگر هم فرق بگذارد و از همدیگر جدا سازد، در فراسوی لذت‌، ساختن و پرداختن در زندگی‌، و آباد کردن و تولید کردن‌، و حتی اراده تولید کردن در زمین در مد نظر نیست‌. بلکه در فراسوی آن لذت‌، عاطفه حقیقی مترقیانه‌ای هم وجود ندارد، چون عاطفه قالب دوام و استمرار را با خود حمل می‌کند. این‌کار هم همچون لذتی را از انفعال تنها وگسیخته‌ای جدا می‌گرداند که بسیاری گمان می‌برند این کار عاطفه است و آن را زمزمه می‌کنند و به آواز می‌خوانند. بلکه این کار انفعال حیوانی است و جامه عاطفه انسانی در برخی از مواقع به تن می‌کند!
اسلام قطعاً با انگیزه‌های فطری نمی‌جنگد و آنها را زشت و پلشت نمی‌داند. بلکه انگیزه‌های فطری را نظم و نظام می‌بخشد و پاک و پاکیزه می‌دارد، و آنها را از سطح حیوانی بالا می‌برد، و این‌ گرایش سرشتی را از همه بلندپروازیهای روحی‌، و از شوقها و شورهای آسمانی‌، و از همه آداب و رسومی می‌پیراید و لخت می‌نمایدکه پیرامون جنس در تاریخ دور و دراز بشری گرد می‌آید، و این میل فطری را بی‌پرده و زمخت و خشن و زشت و پلشت نشان می‌دهد، بدان‌گونه‌که در حیوان است‌. بلکه زمخت‌تر و خشن‌تر از حیوان آن را می‌نمایاند. زیرا بسیاری از زوجهای حیوانات و پرندگان در زندگی زوجیت منظمی‌، ملازم یکدیگر می‌مانند، و از هرج و مرج جنسی دوری می‌گزینند، هرج و مرجی‌که زنا -‌و به‌ویژه فاحشه‌گری -‌در برخی از محیطهای انسانها آن را شائع و پخش و پراکنده می‌دارد.
برای دفع این واژگونی و سرنگونی انسان‌، اسلام در تعزیر و شکنجه زنا این‌گونه سختگیری می‌کند ... گذشته از این‌، زیانهای اجتماعی‌ای که مردمان بدانها خوی گرفته‌اند و عادتشان بر این رفته است که این زیانها را به هنگام سخن از این‌گناه و بزه ذکر کنند، از قبیل: آمیزه همدیگر شدن نسبها و حسبها، و برانگیختن کینه‌ها وکینه‌توزیها، و تهدید کردن خانه‌های آرام و پر امن و امان ... هریک از این اسباب و علل‌، برای سختگیری‌کردن و شدت به‌کار بردن در تعزیر و عقونت، به تنهائی بسنده است‌. ولی نخستین سبب و اولین علت‌، دفع واژگونی و سرنگونی حیوانی از فطرت بشری‌، و حفظ آداب و رسوم انسانی‌ای است‌که پیرامون جنس گرد می‌آیند. همچنین محافظت از اهداف و مقاصد زندگی زوجیت مشترکی است‌که براساس دوام و امتداد، استوار و پایدار می‌گردد ... این سبب و این علت به عقیده من مهم‌ترین سبب و ارزشمندترین علت است‌، و جامع همه اسباب و علل فرعی دیگر است‌. 
باید توجه داشت‌که اسلام این شدت و حدت را در تعزیر و شکنجه مراعات نمی‌دارد، مگر وقتی‌که تضمینهای پیشگیری مانع از وقوع این‌کار زشت و پلشت را تحقق بخشد، و نگذارد تعزیر وقوع پیدا کند مگر در حالتهای ثابتی که شک و شبهه‌ای در آنها نباشد. زیرا اسلام برنامه‌کامل زندگی است و بر عقوبت و تعزیر استوار نمی‌گردد بلکه بر افزایش اسباب و علل زندگی پاک پابرجا می‌شود. آن‌گاه است که به تنبیه و تعزیرکسی می‌پردازد که این اسباب و علل سهل و ساده را رها می‌سازد و در لجنزار و گل و لا، به دلخواه خود و بدون اضطرار، می‌لولد و غلت می‌خورد. در این سوره نمونه‌هائی از این تضمینهای فراوان پیشگیری است‌، و در جای مناسب خود از روند قرآنی‌، خو‌اهد آمد.
هرگاه بعد از همه اینها هم این بزه پلشت و کار زشت صورت گرفت‌، مادام راه‌گریزی وگزیری و عذر و بهانه‌ای برای حذف حد یافته شود، حد اجراء نمی‌گردد. چه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرموده است‌:
(ادرأوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فإن کان له مخرج فخلوا سبیله فإن الإمام أن یخطى ء فی العفو خیر من أن یخطى ء فی العقوبة).[3]
حدود و تعزیرات را از مسلمانان بزدائید مادام که می‌توانید. اگر بیرون شو و گریزگاهی برای شخص بزهکار پیدا گردید او را آزاد و رها کنید. چه پیشوا که در عفو و گذشت به اشتباه رود، بهتر است از این که در تعزیر و عقوبت دچار اشتباه شود.
بدین خاطر است اسلام گواهی چهار نفر عادل را می‌طلبد که اعتراف کنند آن عمل پلشت را دیده‌اند، یا اقراری صورت بگیردکه شک و شبهه‌ای در صحت و درستی آن نماند.
گاهی‌گمان می‌رودکه در این صورت تعزیر و عقوبت وهم وگمانی بیش نیست‌، وکسی را بازنمی‌دارد، زیرا تعزیر و عقوبت قابل پیاده شدن و تحقق یافتن نیست‌. ولی اسلام - همان‌گونه که‌گفتیم – ساختار کارش را بر تعزیر و عقوبت بنا و استوار نمی‌سازد. بلکه ساختار کارش را بر پیشگیری و محافظت از اسباب و عللی بنا و استوار می‌سازدکه به بزه و گناه می‌کشانند، و بر تهذیب نفسها برقرار، و بر پاکسازی درونها پایدار، و بر حساسیتی پابرجا می‌داردکه آن را د
/ 0 نظر / 54 بازدید