نماز ، دعاهای واجب، دعاهای مستحب اهل سنت
پاکی حضرت عائشه (رضی الله عنه) به روایت قرآن - بخش یکم
۱۳٩۱/۱٢/٦ ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Agrîge§ | ( نظرات )
در اینجا با تفسیر قرآن به پاکی حضرت عائشه (رضی الله عنه) به روایت تهمت زنان به پیامبر و اهل بیت می پردازیم.
 
 
سوره‌ی نور آیه‌ی 26-1
سورة النور
سوره ‌نور مدنی و 64 آیه است 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (١)الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (٢)الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ (٣)وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (۴)إِلا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۵)وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ (۶)وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ (٧)وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ (٨)وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنَ الصَّادِقِینَ (٩)وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ (١٠)إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالإفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الإثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ (١١)لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُبِینٌ (١٢)لَوْلا جَاءُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ (١٣)وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (١۴)إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ (١۵)وَلَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ (١۶)یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (١٧)وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (١٨)إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (١٩)وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ (٢٠)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (٢١)وَلا یَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (٢٢)إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (٢٣)یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (٢۴)یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ (٢۵)الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ (٢۶)
 
این سوره نور است ... در این سوره‌، نور با واژه خودش متصل به ذات خدا ذکر می‌شود:
(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ).
خدا روشنگر آسمانها و زمین است‌. (‌نور/٣۵)
در این سوره‌، نور و آثار و مظاهر نور در دلها و جانها ذکر می‌شود. این آثار و مظاهر در آداب و اخلاق جلوه گر می‌آید که ساختار این سوره بر آنها استوار و پایدار می‌گردد. این آداب و اخلاق هم آداب و اخلاق روانی و نفسانی و خانوادگی و اجتماعی هستند. دل را نورانی‌، و زندگی را نورانی می‌کنند. زندگی را بدان نور جهانی فراگیر و همه‌جانبه‌ا‌ی پیوند می‌دهد که نور در ارواح و جانها است‌، و تابندگی در قلوب و دلها است‌، و روشن در ضمایر و درونها است‌، و اینها هم همه از آن نور بزرگ استمدا‌د می‌طلبند و سرچشمه می گیرند.
این سوره می‌آعازد با اعلان نیرومند و قدرتمندی درباره سخن این سوره و وجوب این سوره و هرآنچه که در آن از حدود و تکالیف و آداب و اخلاق است‌:

 
 
(سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).
(‌این‌) سوره مهمی است چه ما آن را وحی کرده‌ایم و (‌احکام) آن را واجب نموده‌ایم و آیه‌های واضحی (‌و دلائل روشنی که دال بر قدرت و یگانگی یزدان‌، و آسمانی بودن قرآنند) در آن فرو فرستاده‌ایم‌، تا این که پند گیرید.
این سرآعاز شگفت و باارج‌، بیانگر توجه قرآن به اخلاق در زندگی است‌، و اندازه ژرفای اخلاق و اصالت اخلاق را در عقیده اسلامی می‌رساند، و بیان میدارد که اخلاق چه اندازه در اندیشه اسلام درباره زندگی انسانی مهم و مقصود است.
محوری که همه سوره بر گرد آن دور میزند، محور تربیت است‌، تربیتی که تا پله حدود در وسائل حصول آن سختگیری می‌شود، و تا بدانجا نرم و لطیف می‌گردد که به پله پسوده‌های خوشایند و مهربانانه وجدانی می‌رسد، پسوده‌هایی که دل را با نور خدا و با آیات و نشانه‌های او آشنا می‌سازد، آیات و نشانه‌هائی که پخش و پراکنده در گوشه و کنار جهان و در لابلاها و پیچ و خمهای زندگی است. هدف هم چه در شدت و چه در نرمش یکی است‌، و آن تربیت دلها و درونها، و به جوش و خروش انداختن احساسات و عواطف‌، و بالا بردن و ارزش بخشیدن به معیارها و مقیاسهای اخلاقی در زندگی است‌، تا بدانجاکه اخلاق لطیف و ظریف می‌شود و بال و پر می‌گیرد و با نور خدا پیوند پیدا می‌کند ... آداب روانی و روحانی فردی‌، و آداب خانه و خانواده‌، و آداب عمومی و رهبری، تداخل پیدا می‌کنند و درهم می‌تنند. چه همه جوشیده از آن سرچشمه یگانه‌ای هستندکه عقیده و باور به خدا است‌. همه و همه به نور یگانه‌ای می‌پیوندند که نور خدا است‌. این آداب و اخلاق در اصل خود نور و روشنائی‌، و درخشش و پاکی هستند. تربیت عناصر آداب و اخلاق از منبع نخستین نور است‌که در آسمانها و زمین است‌. نور خدائی است که تاریکیها در پرتو آن رخشان و درخشان گردیده‌اند. این نور در آسمانها و زمین‌، و در دلها و درونها، و در جانها و روانها است‌.
روند قرآنی سوره‌، پیرامون محور اصیل خود، در پنج مرحله ساری و جاری می‌گردد:
ا- مرحله اول دربردارنده اعلان قاطعانه‌ای است که سوره با آن می‌آغازد، و به دنبال آن حد زنا، و رسوا کردن این کار، و قطع پیوند میان زناکاران وگروه مسلمانان قرار می‌گیرد، وگروه مسلمانان از جماعت زناکاران‌، و جماعت زناکاران ازگروه مسلمانان شمار نمی‌آیند. آن‌گاه حد تهمت زنا و علت سختگیری در آن بیان می‌شود، و همسران از این حد مستثنی می‌گردند و با قانون لعن و نفرین‌، یعنی ملاعنه از یکدیگر جدا می‌گردند و هریک سر خود می‌گیرد و به راه خود می‌رود. سپس داستان افک ذکر می‌گردد ... این مرحله با بیان همگونی و همسوئی مردان ناپاک با زنان ناپاک‌، و همگونی و همسوئی مردان پاک با زنان پاک‌، و با عشق و علاقه‌ای‌که اینان را با آنان پیوند می‌دهد، پایان می‌پذیرد.
٢- مرحله دوم به ذکر وسیله‌ها و راه‌های پیشگیری از گناه می‌پردازد، و بیان می‌دارد که چگونه خویشتن را باید از اسباب و علل فریبکاری وگمراهسازی به دور داشت و به دام نفس امّاره و اهریمن مکاره نیفتاد. این مرحله آغاز می‌گردد با ذکر آداب و رسوم خانه و خانواده‌، و اجازه گرفتن برای ورود به منازل دیگران‌، و دستور به دوری از نظرکردن و نگریستن به نامحرمان‌، و نهی‌کردن از پدیدار ساختن زینت بدن در حضور نامحرمان‌، و تشویق و ترغیب‌کردن به شوهر دادن بیوه زنان‌، و برحذر داشتن از وادارکردن دختران به زناکاری و فاحشه‌گری ... همه اینها اسباب و علل پیشگیری است و پاکی و پاکدامنی را در جهان درون و احساس و شعور، تضمین می‌کند، و انگیزه‌هائی را از میان می‌برد که امیال حیوانی را به تکان و هیجان درمی‌آورد، و بر اعصاب کسانی فشار وارد می‌آورد که پاکی و پرهیزگاری می‌کنند، بدان‌گاه‌که با عوامل تحریک و گمراهی وگمراهسازی مقاومت می‌ورزند و می‌رزمند.
٣-‌ مرحله سوم در وسط مجموعه آداب و رسومی قرار می‌گیردکه این سوره آنها را دربر می‌گیرد، و آنها را به نور خدا مربوط می‌سازد. از پاک‌ترین خانه‌هائی صحبت می‌کند که مومنان آنها را تعمیر و آبادان می‌سازند. دراصل همچون خانه‌هائی با آداب و رسوم اسلامی آباد می‌گردد و رونق می‌گیرد ... در سوی دیگری کسانی هستندکه کفر را برگزیده‌اند و اعمالشان به سرابی می‌ماند که درخشش دروغینی دارد، یا افعالشان به تاریکیهائی می‌ماند که تکه‌ها و قطعه‌های آن یکی بالای دیگری انباشته و اندوده گردیده است‌. سپس از الطاف و عنایاتی پرده برمی‌دارد که در پرتو نور یزدان در آفاق جهان است‌: در تسبیح و تقدیس همه موجود کیهان برای یزدان‌، در راندن ابرها، در پدید آوردن شب و روز و دگرگونی آنها، و در آفرینش هر موجود زنده‌ای از آب ... آن‌گاه اختلاف شکل و وظائف و انواع و اجناس آنها مطرح می‌شودکه در صفحات جهان به چشمان درونها و بیرونها نشان داده می‌شود.
۴- مرحله چهارم از مراعات نکردن ادب لازم منافقان با پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم)‌ در اطاعت و داوری‌، صحبت می‌کند، و ادب مخلصانه و اطاعت بدون چون و چرای مومنان را به تصویر می‌کشد، و در برابر این ادب مخلصانه و اطاعت بدون چون و چرا، خلافت در زمین‌، و استقرار در دین‌، و پیروزی برکافران را بدیشان وعده می‌دهد.
۵- مرحله پنجم به آداب و رسوم اجازه‌گرفتن‌، و مهمانی نزدیکان و خویشاوندان و دوستان در منازل برمی‌گردد. درکنار آداب مهمانی به آداب جملگی‌گروه مسلمانان به عنوان یک خانواده با رئیس و مربی خود - پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) - می‌پردازد.
این سوره با اعلان مالکیت یزدان بر همه چیزهائی‌که در آسمانها و زمین است‌، و علم و آگاهی ایزد جهان بر واقعیت مردمان‌، و بر رازها و رمزهای نهان در زوایای وجودشان‌، و برگشت مردمان به سوی خداوند سبحان‌، و حساب و کتاب‌گرفتن از ایشان در تمام چیزهائی که از آنان می‌داند و سراغ دارد، و ایزد متعال بر همه چیز آگاه و مطلع است ... به پایان می‌رسد.
اکنون به شرح و بسط می‌پردازیم‌:
*
(سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).
(‌این‌) سوره مهمّی است که ما آن را وحی کرده‌ایم و (‌احکام‌) آن را واجب نموده‌ایم و آیه‌های واضحی (‌و دلائل روشنی که دال بر قدرت و یگانگی یزدان‌، و آسمانی بودن قرآنند) در آن فرو فرستاده‌ایم‌، تا این که پند گیرید.
سرآغاز شگفت و شگرفی در سراسر قرآن است‌. واژه «‌فرضناها: آن را واجب نموده‌ایم‌» در این سرآغاز تازگی دارد. تا آنجاکه ما می‌دانیم مقصود از این واژه‌، تاکید بر دریافت و پذیرش همه چیزهائی است‌که در این سوره مذکور است و باید همه را یکسره و یکسان دریافت و پذیرفت‌. چه وجوب و لزوم آداب و اخلاق در سوره همچون وجوب و لزوم حدود و عقوبات است‌. این آداب و اخلاقی‌که در فطرت متمرکز و جایگزینند، و آداب و اخلاقی‌که مردمان تحت تاثیر فریبها و کجرویها آنها را فراموش می‌کنند و پشت‌گوش می‌اندازند، این آیه‌های روشن و روشنگر، آنها را بدیشان تذکر می‌دهد و یادآوری می‌کند، و آنان را به منطق روشن و آشکار فطرت برمی‌گرداند.
*
این سرآغاز نیرومند و روشن و قاطع‌، بیان حد زنا را دنبال می‌گیرد، و از رسوائی این عمل پلشت سخن می‌گوید، عمل پلشتی که پیوندها و ارتباطهای موجود میان کننده این کار زشت و میان ملت مسلمان را می‌گسلد:
(الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ. الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
(‌از جمله احکام سوره‌، یکی این است که‌) هر یک از زن و مرد زناکار (‌مومن‌، عاقل‌، حر، و ازدواج ناکرده‌) را صد تازیانه بزنید و در (‌اجراء قوانین‌) دین خدا رافت (‌و رحمت کاذب‌) نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به روز قیامت ایمان دارید، و باید گروهی از مومنان بر (‌اجراء حکم ناظر، و به هنگام زدن تازیانه‌ها و) شکنجه ایشان حاضر باشند. مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواح کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.
حد زناکاران در ابتدای اسلام چیزی بود که در سوره نساء آمده است‌:
(وَاللاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّى یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلا).
 
کسانی از زنان شما که مرتکب زنا می‌شوند، چهار نفر از (‌مردان عادل‌) خودتان را به عنوان شاهد بر آنان به گواهی طلبید، پس اگر گواهی دادند، آنان را در خانه‌های (‌خود برای حفظ ایشان و دفع هرگونه شر و فسادی‌) نگاه دارید تا مرگشان فرا می‌رسد یا این که خداوند راهی را برای (‌زندگی پاک و درست‌، یا عقوبت‌) آنان (‌با ازدواج یا توبه‌، یا وضع حکم دیگری‌) باز می‏‎کند. (‌نساء/‌١۵)
تعزیر زن‌، زندانی‌کردن در منزل‌، و شکنجه با تهدید و توبیخ و عیبجوئی نمودن از او بود. و تعزیر مرد اذیت و آزار او با تهدید و توبیخ و عیبجوئی نمودن از او بود. سپس خداوند تعزیر زنا را در سوره نور نازل فرمود. این همان «‌سبیل‌: راه‌» است‌که آیه پانزدهم سوره نساء بدان اشاره کرده است‌.
تازیانه زدن‌، تعزیر پسر و دختری است که ازدواج نکرده‌اند و با ازدواج خویشتن را به دژ عفت و پاکدامنی نینداخته‌اند. اگر چنین پسری یا دختری مسلمان و بالغ و عاقل و حر باشند تعزیر می‌شوند و تازیانه می‌خورند. ولی مردی یا زنی که ازدواج کرده‌اند و با ازدواج شرعی خویشتن را به دژ عفت و پاکدامنی انداخته‌اند، و نزدیکی زناشوئی را هم انجام داده‌اند و مسلمان و حر و عاقل و بالغ نیز هستند، اگر مرتکب زنا گردند، تعزیر آنان سنگسار است‌.
سنگسارکردن با سنت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ثابت گردیده است‌، و تازیانه زدن با قرآن به اثبات رسیده است‌. از آنجاکه نص قرآنی مجمل و عام است‌، و پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) زن و مرد ازدواج‌کرده زناکاری را سنگسار کرده است‌، از این امر، روشن می‌گرددکه تازیانه زدن ویژه پسری و دختری است‌که ازدواج نکرده است‌. در اینجا اختلاف فقهی است پیرامون جمع آوردن تازیانه زدن و سنگسار کردن مرد و زن ازدواج کرده‌. جمهور معتقدندکه جمع آوردن تازیانه زدن و سنگسار کردن صحیح نیست‌. اختلاف فقهی دیگری در میان است پیرامون جمع آوردن تبعید کردن و به غربت کشاندن پسری و دختری‌که ازدواج نکرده‌اند با تازیانه زدن بدیشان. و همچنین اختلاف در میان است پیرامون زناکاری که حر نباشد ... این هم اختلافات زیادی است و نمی‌خواهیم در اینجا وارد همچون تفصیلاتی بشویم‌. باید این اختلافات طولانی را درکتابهای فقهی مطالعه و بررسی‌کرد ... ما تنها با حکمت و فلسفه این قانون و قانون‌گذاری به پیش می‌رویم‌. می‌بینیم تعزیر پسر و دختر تازیانه زدن است‌، و تعزیر مرد و زن سنگسار است‌. این بدان خاطر است کسی که مسلمان و عاقل و بالغ و حر است و ازدواج‌کرده است و با ازدواج صحیح نزدیکی زناشوئی را انجام داده است‌، راه درست و پاک را شناخته است و آزموده است‌. عدول از این راه و دچار آمدن به زنا، اشاره به تباهی و انحراف فطرت او دارد این است که او سزاوار شدت عقوبت است‌. برخلاف پسر یا دختری‌که غافل و گول خورده است و تحت فشار میل جنسی به اشتباه می‌افتد و سکندری میخورد ... فرق دیگری در سرشت عمل پلشت زنا است‌. مرد یا زن دارای تجربه نزدیکی زناشوئی است و این تجربه را مزه می‌کند و بدان بیشتر و ژرف‌تر پاسخ می‌گوید تا پسر یا دختری‌که ازدواج نکرده است و این عمل را نیازموده است‌. از این لحاظ هم مرد یا زن باید عقوبت شدیدتری را ببیند.
قرآن در اینجا تنها تعزیر پسر یا دختر را -‌همان گونه که گذشت - بیان میکند، و در آن سختگیری می‌نماید، و نرمش وگذشتی نمی‌شناسد:
(الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ).
(‌از جمله احکام سوره‌، یکی این است که‌) هریک از زن و مرد زناکار (‌مومن‌، عاقل‌، حر، و ازدواج ناکرده‌) را صد تازیانه بزنید و در (‌اجراء قوانین‌) دین خدا رافت (‌و رحمت کاذب‌) نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به روز قیامت ایمان دارید، و باید گروهی از مومنان بر (‌اجراء حکم ناظر، و به هنگام زدن تازیانه‌ها و) شکنجه ایشان حاضر باشند.
این قاطعیت است در اقامه حد و اجراء تعزیر، و مهر و عطوفت نداشتن در گرفتار ساختن زناکاران و رساندن آنان به‌کیفر بزه وگناهشان‌. نباید به زناکاران ترحم نمود و حد و تعزیر را لغو و تعطیل کرد، و نباید در اقامه حد و اجراء تعزیر نرمش کرد و کار را سبک و سرسری گرفت‌، و نباید در دین خدا و حق خدا سستی ورزید و تنبلی‌کرد. اقامه حد و اجراء تعزیر باید در ملأ عام و با حضور گروهی از مومنان باشد. تا بر درد بیفزاید، و تاثیر بیشتری در دلهای مرتکبان زنا و در دلهای بینندگان داشته باشد.
آن‌گاه روند قرآنی بر رسوائی این‌کار ناجور و بر پلشتی این عمل نابهنجار می‌افزاید. بدین منظور میان مرتکبان زنا و میان گروه مسلمانان پیوندها و رابطه‌ها را قطع می‌کند:
(الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواج کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده‌دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.
در این صورت‌، کسانی‌که مرتکب این کار پلشت می‌گردند، در وقت ارتکاب مومن بشمار نمی‌آیند. بلکه در یک حالت روانی بسر می‌برندکه دور از ایمان و از عواطف ایمانند. پس از ارتکاب این‌کار پلشت‌، انسان مومن راضی نمی‌شودکه پیوند ازدواج با انسانی ببنددکه با مرتکب شدن همچون عمل زشتی از ایمان به در رفته است‌. چراکه از همچون پیوندی متنفر و بیزار است‌. تا آنجاکه امام احمد معتقد است پیوند زناشوئی مرد زناکار با زن عفیف و پاکدامن‌، و پیوند زناشوئی مرد عفیف و پاکدامن با زن زناکار، حرام است‌، مگر این که توبه‌کنند و توبه آن آلودگی چندش‌آور را پاکیزه دارد. به هر حال این آیه می‌رساند که سرشت مرد مومن از ازدواج با زن زناکار بیزار، و سرشت زن مومنه از ازدواج با مرد زناکار گریزان است و نفرت دارد. بعید شمردن وقوع همچون پیوندی با واژه «‌حرم: حرام شده است‌» دال بر شدت بعید بودن است‌:
(وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
چنین ازدواجی بر مومنان حرام شده است‌.
بدین وسیله پیوندهائی که این صنف کثیف از مردمان‌، با گروه مسلمانان پاک و پاکیزه می‌بندند،‌گسیخته و بریده می‌گردد.
درباره سبب نزول این آیه آمده است‌:
مردی‌که بدو مرثد پسر ابومرثد می‌گفتند، اسیران را از مکه به مدینه با خود می‌برد.[1] زن زناکار فاحشه‌ای در مکه که عناق نام داشت‌، دوست مرثد بود. مرثد با مردی از اسیران مکه وعده داشت‌که او را بردارد و با خود ببرد. مرثد گفته است‌: به سوی میعادگاه حرکت کردم تا به زیر سایه دیواری از دیوارهای مکه در یک شب مهتابی رسیدم‌. عناق بدانجا آمد. سیاهی‌کسی را در زیر دیوار دید. به سوی او آمد. وقتی‌که بدانجا رسید مرا شناخت‌. گفت‌: آیا مرثد هستی‌؟ گفتم‌: مرثد است‌. گفت‌: مرحبا! خوش آمدی‌! بیا امشب در پیش ما شب را بسر ببر. گفتم‌: ای عناق خدا زنا را حرام فرموده است‌. گفت‌: آهای ساکنان چادرها! این مرد اسیران شما را برمی‏دارد و با خود می‏‎برد. مرثدگوید: هشت مرد مرا دنبال‌کردند. من خود را به باغی رساندم‌، و به داخل غاری خزیدم‌. آن هشت مرد آمدند تا بد‌انجاکه بالای سر من ایستادند، و شاشیدند. ادرارشان بر سرم می‌ریخت‌. ولی خدا آنان را نسبت به من‌کورکرده بود. مرثدگوید: سپس آنان برگشتند و من هم به سوی مردی برگشتم‌که با او وعده داشتم‌. او مرد سنگینی بود تا اذخر رسیدم‌. ریسمانها را از او گشودم‌، و او را برداشتم. او مرا کمک می‌کرد، تا او را به مدینه رساندم‌. به خدمت پیغسر خدا (صلی الله علیه و سلم) آمدم‌. بدو عرض کردم‌: ای پیغمبر خدا! آیا با عناق ازدواج کنم‌؟ دوبار این سخن را تکرار کردم‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هیچ‌گونه پاسخی به من نداد، تا نازل شد:
(الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواج کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده‌دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(یا مرثد . الزانی لا ینکح إلا زانیة أو مشرکة . فلا تنکحها).[2]
ای مرثد! مرد زناکار حق ندارد جز با زن زناکار، و یا با زن مشرک ازدواج کند. با او ازدواج مکن‌.
این روایت بیانگر تحریم ازدواج مرد مومن با زن زناکار است مادام‌که توبه نکرده باشد. و بیانگر تحربم ازدواج زن مومن با مرد زناکار است مادام‌که توبه نکرده باشد ... این نظریه‌ای است که امام احمد بر آن است‌. ولی رای دیگران جدای از رای او است‌. این مساله یکی از مسائل مورد اختلاف است و باید آن را درکتابهای فقهی بررسی و پژوهش کرد. به هر حال زنا عملی است‌که زناکار را ازگروه مسلمانان می‌گسلد، و رواط میان او و میان گروه مسلمانان را قطع می‌کند. این هم خودش به تنهائی یک عقوبت اجتماعی دردناکی بسان تازیانه زدن یا سخت‌تر، و دارای تاثیر بیشتری است‌.
اسلام در همان وقت که این تعزیرها و شکنجه‌های قاطعانه و برنده را برای این عمل زشت و ننگین تعیین می‌کند، انگیزه‌های سرشتی را نیز فراموش نمی‌کند یا با آنها نمی‌جنگد. چه اسلام حساب این را داردکه انسان هیچ‌گونه چاره‌ای و راهی برای دفع این آرزوها و گرایشها ندارد، و سرکوبی این آرزوها وگرایشها یا کشتن و نابودکردن آنها اصلا خیر و خوبی برای او در بر ندارد. اسلام تلاش نمی‌کند وظائف سرشتی‌ای را متوقف سازد که یزدان آنها را در وجود انسانها سرشته است و آمیزه ترکیب‌بند هستی آنان کرده است‌، و آنها را جزئی از قانون بزرگ زندگی نموده است‌، جزئی‌که وظیفه خود را انجام می‌دهد که امتداد زندگی‌، و آباد کردن زمینی است‌که انسانها در آن جایگزین و جانشین گردیده‌اند.
بلکه اسلام می‌خواهد با حیوانیتی بجنگد که فرق این تن و آن تن را نمی‌کند، یا هدف آن پابرجائی و برقراری خانه و کاشانه‌، و ساختن لانه و آشیانه نیست‌، و نمی‌خواهد زندگی مشترکی را تشکیل دهدکه با پایان گرفتن یک لحظه بدنی ناجور و نامبارکی پایان نمی‌گیرد. اسلام میخواهد روابط جنسی را براساس عواطف و احساسات والای انسانیتی استوار و پایدار نماید که از دو بدن‌، دو نفس و دو قلب و دو روح را می‌سازد. به عبارت دقیق‌تر و فراگیرتر، به همدیگر رسیدن دو انسان را فراهم می‌آوردکه زندگی مشترک‌، و آرزوها و امیدهای مشترک‌، و دردها و رنجهای مشترک‌، و آینده مشترکی داشته باشند، آینده مشترکی که فرزندانی را به خود ببیندکه انتظار آنان را می‌کشد، و با نسل جدیدی رویاروی شود که در لانه و آشیانه مشترکی پیدا و پرورده می‌گردند که پدر و مادر پاسبان و نگاهبان آنجا می‌مانند و از یکدیگر جدا نمی‌شوند. بدین خاطر است که اسلام در تعزیر و شکنجه زنا سختگیری می‌کند، و آن را واژگونی و سرنگونی حیوانی می‌نامد، واژگونی و سرنگونی حیوانی‌ای که همه این مفاهیم و معانی را از میان می‌برد، و همه این اهداف و مقاصد را نابود می‌گرداند، و انسان را مسخ می‌کند، و از او حیوانی را می‌سازد که این ماده و آن ماده را فرق نمی‌گذارد، و میان این نر و آن نر جدائی نمی‌اندازد. این انسان به گونه‌ای مسخ می‌شود که همه تلاش وکوشش او سیراب کردن عطش‌گوشت و خون در یک لحظه گذرائی می‌گردد. تازه اگر هم فرق بگذارد و از همدیگر جدا سازد، در فراسوی لذت‌، ساختن و پرداختن در زندگی‌، و آباد کردن و تولید کردن‌، و حتی اراده تولید کردن در زمین در مد نظر نیست‌. بلکه در فراسوی آن لذت‌، عاطفه حقیقی مترقیانه‌ای هم وجود ندارد، چون عاطفه قالب دوام و استمرار را با خود حمل می‌کند. این‌کار هم همچون لذتی را از انفعال تنها وگسیخته‌ای جدا می‌گرداند که بسیاری گمان می‌برند این کار عاطفه است و آن را زمزمه می‌کنند و به آواز می‌خوانند. بلکه این کار انفعال حیوانی است و جامه عاطفه انسانی در برخی از مواقع به تن می‌کند!
اسلام قطعاً با انگیزه‌های فطری نمی‌جنگد و آنها را زشت و پلشت نمی‌داند. بلکه انگیزه‌های فطری را نظم و نظام می‌بخشد و پاک و پاکیزه می‌دارد، و آنها را از سطح حیوانی بالا می‌برد، و این‌ گرایش سرشتی را از همه بلندپروازیهای روحی‌، و از شوقها و شورهای آسمانی‌، و از همه آداب و رسومی می‌پیراید و لخت می‌نمایدکه پیرامون جنس در تاریخ دور و دراز بشری گرد می‌آید، و این میل فطری را بی‌پرده و زمخت و خشن و زشت و پلشت نشان می‌دهد، بدان‌گونه‌که در حیوان است‌. بلکه زمخت‌تر و خشن‌تر از حیوان آن را می‌نمایاند. زیرا بسیاری از زوجهای حیوانات و پرندگان در زندگی زوجیت منظمی‌، ملازم یکدیگر می‌مانند، و از هرج و مرج جنسی دوری می‌گزینند، هرج و مرجی‌که زنا -‌و به‌ویژه فاحشه‌گری -‌در برخی از محیطهای انسانها آن را شائع و پخش و پراکنده می‌دارد.
برای دفع این واژگونی و سرنگونی انسان‌، اسلام در تعزیر و شکنجه زنا این‌گونه سختگیری می‌کند ... گذشته از این‌، زیانهای اجتماعی‌ای که مردمان بدانها خوی گرفته‌اند و عادتشان بر این رفته است که این زیانها را به هنگام سخن از این‌گناه و بزه ذکر کنند، از قبیل: آمیزه همدیگر شدن نسبها و حسبها، و برانگیختن کینه‌ها وکینه‌توزیها، و تهدید کردن خانه‌های آرام و پر امن و امان ... هریک از این اسباب و علل‌، برای سختگیری‌کردن و شدت به‌کار بردن در تعزیر و عقونت، به تنهائی بسنده است‌. ولی نخستین سبب و اولین علت‌، دفع واژگونی و سرنگونی حیوانی از فطرت بشری‌، و حفظ آداب و رسوم انسانی‌ای است‌که پیرامون جنس گرد می‌آیند. همچنین محافظت از اهداف و مقاصد زندگی زوجیت مشترکی است‌که براساس دوام و امتداد، استوار و پایدار می‌گردد ... این سبب و این علت به عقیده من مهم‌ترین سبب و ارزشمندترین علت است‌، و جامع همه اسباب و علل فرعی دیگر است‌. 
باید توجه داشت‌که اسلام این شدت و حدت را در تعزیر و شکنجه مراعات نمی‌دارد، مگر وقتی‌که تضمینهای پیشگیری مانع از وقوع این‌کار زشت و پلشت را تحقق بخشد، و نگذارد تعزیر وقوع پیدا کند مگر در حالتهای ثابتی که شک و شبهه‌ای در آنها نباشد. زیرا اسلام برنامه‌کامل زندگی است و بر عقوبت و تعزیر استوار نمی‌گردد بلکه بر افزایش اسباب و علل زندگی پاک پابرجا می‌شود. آن‌گاه است که به تنبیه و تعزیرکسی می‌پردازد که این اسباب و علل سهل و ساده را رها می‌سازد و در لجنزار و گل و لا، به دلخواه خود و بدون اضطرار، می‌لولد و غلت می‌خورد. در این سوره نمونه‌هائی از این تضمینهای فراوان پیشگیری است‌، و در جای مناسب خود از روند قرآنی‌، خو‌اهد آمد.
هرگاه بعد از همه اینها هم این بزه پلشت و کار زشت صورت گرفت‌، مادام راه‌گریزی وگزیری و عذر و بهانه‌ای برای حذف حد یافته شود، حد اجراء نمی‌گردد. چه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرموده است‌:
(ادرأوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فإن کان له مخرج فخلوا سبیله فإن الإمام أن یخطى ء فی العفو خیر من أن یخطى ء فی العقوبة).[3]
حدود و تعزیرات را از مسلمانان بزدائید مادام که می‌توانید. اگر بیرون شو و گریزگاهی برای شخص بزهکار پیدا گردید او را آزاد و رها کنید. چه پیشوا که در عفو و گذشت به اشتباه رود، بهتر است از این که در تعزیر و عقوبت دچار اشتباه شود.
بدین خاطر است اسلام گواهی چهار نفر عادل را می‌طلبد که اعتراف کنند آن عمل پلشت را دیده‌اند، یا اقراری صورت بگیردکه شک و شبهه‌ای در صحت و درستی آن نماند.
گاهی‌گمان می‌رودکه در این صورت تعزیر و عقوبت وهم وگمانی بیش نیست‌، وکسی را بازنمی‌دارد، زیرا تعزیر و عقوبت قابل پیاده شدن و تحقق یافتن نیست‌. ولی اسلام - همان‌گونه که‌گفتیم – ساختار کارش را بر تعزیر و عقوبت بنا و استوار نمی‌سازد. بلکه ساختار کارش را بر پیشگیری و محافظت از اسباب و عللی بنا و استوار می‌سازدکه به بزه و گناه می‌کشانند، و بر تهذیب نفسها برقرار، و بر پاکسازی درونها پایدار، و بر حساسیتی پابرجا می‌داردکه آن را در دلها برمی‌انگیزد، و درنتیجه دلها را از اقدام به بزه و گناهی به دور و برکنار می‌داردکه میان مرتکب آن و میان گروه مسلمانان هرگونه پیوند و رابطه‌ای را می‌گسلد. تعزیر و عقوبت نمی‌گردد مگر آن‌ کسانی ‌که به‌گناه و بزه زنا می‌نازند و می‌بالند. آن کسانی‌که مرتکب گناه و بزه زنا می‌شوند به شیوه رسواگرانه بیشرمانه‌ای که گواهان آن را می‌بینند و مشاهده می‌کنند. یا کسانی‌که دلشان می‌خواهد تعزیر و عقوبت ببینند تا بدین وسیله پاک شوند. در این کار هم الحاح و اصرار می‌ورزند، همان‌گونه‌که برای ماعز و رفیق او، یک زن غامدیه نام‌، روی داده است‌. هریک از آن دو نفر به خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) آمدند و از او درخواست کردندکه با اقامه حد و اجراء تعزیر آنان را پاک دارد. در این باره اصرار و پافشاری می‌کردند، هر چند که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بارها روگردان شد، تا اقرار ایشان به چهار مرتبه رسید. دیگر چاره‌ای از اقامه حد و اجراء تعزیر نماند، چون کارشان به صورت یقین به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌رسید و شک و شبهه‌ای در آن نماند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌فرمود:
(تعافوا الحدود فیما بینکم فما بلغنی من حد فقد وجب).[4]
حدود و تعزیرات را در میان خود مورد عفو قرار دهید و آن را به من نرسانید. چه اگر مساله حد و تعزیری به من برسد، واجب خواهد شد (‌که آن را اقامه و اجراء کنم‌)‌. 
وقتی‌که یقین حاصل شد، و کار به حاکم رسید، اقامه حد و اجراء تعزیر واجب می‌گردد و نرمش و سازشی نمی‌ماند، و در اجراء قوانین و مقررات دین خدا مهر و عطوفتی وجود ندارد. چه مهر و عطوفت با زناکاران جنایتکار بدین هنگام سنگدلی باگروه مردمان‌، و بازی با آداب و رسوم بشریت، و بدرفتاری با دل و درون انسانها است‌. این چنین ترحم و مهری‌، رافت و عطوفت ساختگی و نادرستی است‌. زیرا خدا مهربان‌ترین مهربانان نسبت به بندگان خود است‌. خدا حد و تعزیر را برای ایشان مقرر داشته است‌، و برای آنان برگزیده است و د‌استه است‌. هیچ مرد و زن مومنی اختیاری از خود ندارد، وقتی‌که خدا و رسول خدا درباره کاری قضاوت‌کرده باشند و فرمانی را صادر نموده باشند. خدا از مصالح بندگان مطلع‌تر و آگاه‌تر است‌، و سرشت ایشان را بهتر از دیگران می‌شناسد. لذا هیچ فرد یاوه‌گوئی حق ندارد درباره سنگدلی و سنگینی ظاهری عقوبت و تعزیر اسلامی سخن بگوید. عقوبت و تعزیر اسلامی بسی مهربانانه‌تر از چیزی است‌که در انتظارگروهی است که زنا در میانشان پخش می‌شود، و فطرت در میانشان تباهی می‌گیرد، و سرنگون به لجنزار فرو می‌افتد، و به نخستین پله حیوانی واژگون می‌شود.
سختگیری و درشتی در عقوبت زنا به تنهایی سودی برای محافظت زندگی عمومی مردمان ندارد، و فضائی را پاکیزه نمی‌داردکه مردمان در آن می‌زیند. اسلام در ایجاد زندگی پاک بر عقوبت تکیه نمی‌کند -‌همان‌گونه که‌گفتیم -‌ بلکه بر تضمینهای پیشگیرانه و بر پاکسازی سراسر فضای زندگی از بوی گند گناه تکیه می‌کند. این است‌که بر حد زنا پیروی می‌زند با عزل زناکار از پیکره ملت مسلمان‌. سپس‌گام دیگری را به جلو برمی‌دارد و شبح بزه زنا را از فضای عامّه مسلمانان دور می‌نماید، و در برابر تهمت زدن زنا به زنان عفیف و پاکدامن‌، و متهم‌کردن ایشان بدون دلیل محکم و موکد، تنبیه و تعزیر می‌کند:
(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) .
کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه (‌بر ادعای خود، حاضر) نمی‌آورند، بدیشان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز گواهی دادن آنان را (‌در طول عمر بر هیچ کاری‌) نپذیرید، و چنین کسانی فاسق (‌و متمرد از فرمان خدا) هستند.
زبان‌ها را آزادگذاشتند تا هرچه می‌خواهند بگویند و تهمتها به زنان پاکدامن و آزاده بیوه یا دختر بزنند، بدون این‌که دلیل قاطعی و حجت محکمی داشته باشند، میدان را باز می‌گذارند برای هر که بخواهد زن بیگناهی یا مرد بیگناهی را با همچون تهمت زشت و پلشتی متهم سازد، و خودش در امن و امان بیاید و برود و تنبیه و تعزیر نشود. آن وقت مردمان شب و روز آبرویشان در خطر باشد، و بترسند که ناموسشان لکه‌دار و حیثیتشان آلوده‌، و نام نیکشان بر باد نرود. هر فردی در جامعه متهم یا تهدید به اتهام شود، و هر شوهری از همسر خود بنالد و شکوه‌کند، و هر مردی در آن از مادر خود ناله و افغان داشته باشد، و هر خانه و خانواده‌ای در همچون جامعه‌ای به فروپاشی و سقوط تهدیدگردد ... این هم حالت و وضعی از شک و پریشانی و دودلی است‌که قابل تحمّل نیست‌.
این بجای خود، درکنار این آشفتگی و پریشان‌حالی‌، پیاپی شنیدن تهمتها به دلها و درونهای بیگناه وگریزان ازگناه پیام می‌دهدکه فضای جامعه یکسره آلوده است‌، و این‌کار زشت و پلشت زنا در آن شائع است‌. لذا کسی‌که از بزه وگناه دوری می‌گزیده است و از ارتکاب بدین‌کار پلشت‌گریزان بوده است‌، خود را به گناه می‌آلاید، و به زنا اقدام می‌نماید، و بر اثرکثرت تکرار نام زنا زشتی و پلشتی آن در ذهن و احساس او سبک می‌نماید، و چنین بدو تفهیم می‌شودکه غیر از او بسیاری از مردمان همچون عملی را انجام می‌دهند! بدین خاطر، عقوبت و تعزیر برای جلوگیری از زنا سودی نمی‏‎بخشد، در حالی‌که شب و روز مردمان در همچون فضای‌کثیف و آلوده نفس می‌کشند، فضای ناپاکی‌که به ارتکاب زنا پیام می‌دهد و اشاره می‌کند! بدین سبب، و برای حفظ ناموسها از تاختها و یورشها، و برای حمایت و جانبداری از افراد با ناموس‌، و پائیدن ایشان از دردها و رنجهای ناگواری که بر سرشان می‌آورند و بدانان می‌رسانند، قرآن مجید در عقوبت و تعزیر تهمت زدن ناموسی این همه سختگیری می‌کند و شدت و حدت دارد، و تهمت ناموسی را به عقوبت و تعزیر زنا نزدیک می‌نماید ... و آن هشتاد تازیانه است ...گذشته از عدم پذیرش گواهی‌، و ننگین‌کردن و رخنه گرفتن با واژگان دال بر فسق و فجور ... عقوبت و تعزیر اول بدنی است‌، و عقوبت و تعزیر دوم اخلاقی است و در میان جمع مردمان اجراء می‌گردد. این عذاب و عقاب کافی است‌که سخن تهمت زننده ناموسی از اعتبار ساقط می‌گردد وگواهی و شهادتی از او پذیرفته نمی‌شود. اعتبار او از دیدگان مردمان زدوده می‌گردد و بر باد هوا می‌رود، و در میانشان می‌آید و می‌رود ولی متهم قلمداد می‌شود و به سخنانشان اعتبار و توجهی نمی‌شود! سومین عقوبت و تعزیر، دینی و آئینی است‌. او منحرف از ایمان‌، و خارج از راه راست است ...کار بدین شکل و بر این روال است مگر این‌که تهمت‌زننده چهار نفر گواه را حاضر بیاوردکه گواهی بدهند این عمل را دیده‌اند، و یا سه نفر را بیاورد و با خود او گواهی بدهد، اگر خودش هم آن عمل را مشاهده‌کرده است‌. در این صورت‌گفتارش دارای اعتبار است و صحیح و درست بشمار است‌.
جامعه اسلامی با سکوت کردن از تهمت غیر محقق و ثابت نشده آن اندازه زیانبار و زیانمند نمی‌شود که با پراکنده‌کردن و پخش نمودن اتهام‌، سهل و ساده‌گرفتن آن‌، تشویق و ترغیب بسیاری ازکسانی‌که از ارتکاب همچون عمل پلشتی دوری می‌گزیده‌اند و تقوا در پیش می‌گرفته‌اند و آن را زشت وکثیف می‌دانسته‌اند، و آن را ممنوع در جامعه یا کمیاب می‌شمرده‌اند، زیانبار و زیانمند می‌شود ... تازه این‌،‌گذشته از دردها و رنجهای ناگواری است که‌گریبانگیر خانمهای شریف و آزادگان بزرگواری می‌گردد، وگذشته از آثار سوئی است‌که در زندگانی مردمان و در آرامش خاطر دیگران و در اطمینان خانه‌ها و خانواده‌ها دارد.
شمشیر عقوبتها و شکنجه‌ها، پس از اجراء حد، همیشه بالای سر تهمت‌زننده ناموسی آهیخته و برکشیده باقی می‌ماند، مگر این که توبه کند:
(إِلا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).
مگر کسانی که (‌قبل از حد) توبه کنند، (‌و پشیمانی خود را اظهار نمایند و دیگر تهمت نزنند، که خداوند از ایشان صرف نظر می‌فرماید)‌. چرا که خداوند آمرزگار و مهربان است‌.
فقهاء درباره این استثناء دارای اختلاف رای و نظرند: آیا این استثناء تنها شامل واپسین عقوبت و تعزیر است‌، و درنتیجه وصف فسق از او زدوده و برطرف می‌گردد، وگواهی او مردود است‌؟ یا این‌که‌گواهی او نیز با توبه مقبول و پذیرفتنی است‌؟‌.. امامان مالک و احمد و شافعی نظرشان این است وقتی‌که همچون کسی توبه بکند،‌گواهی او پذیرفته می‌گردد، و حکم فسق و فجور از او برداشته می‌شود. امام ابوحنیفه گفته است‌: استثناء متوجه جمله واپسین است‌. با توبه حکم فسق و فجور از همچون کسی برداشته می‌شود، ولی گواهی او نامقبول می‌ماند و پذیرفتنی نیست‌. شعبی و ضحاک گفته‌اند: گواهی همچون کسی پذیرفته نمی‌شود، اگر هم توبه کند، مگر این‌که خودش اعتراف نماید که در تهمتی که زده است دروغ‌گفته است‌. بدین هنگام گواهی او پذیرفته می‌گردد.
من خودم این حکم اخیر را برمی‌گزینم‌، چون افزون بر توبه کردن‌، اعلان نمودن بیگناهی کسی نیز در میان است که بدو تهمت زده شده است‌، آن هم اعلانی که تهمت‌زننده خودش آن را بیان دارد. بدین‌گونه آخرین اثر تهمت زدوده می‌شود، و دیگرگفته نمی‌شود: حد و تعزیر بر تهمت‌زننده اجراء‌گردیده است به سبب این‌که ادله‌کافی در دست نبوده است‌! و به دل کسی از کسانی که اتهام را شنیده‌اند نگذردکه چه‌بسا این تهمت راست بوده است ولی تهمت‌زننده بقیه گواهان را نیافته است ... بدین وسیله ناموس تهمت‌زده شده به تمام وکمال پاک و بی‌آلایش می‌ماند، و آبرو و اعتبار پیشین خود را بازمی‌یابد و از لحاظ روانی اعتبار خود را پیدا می‌کند، همان‌گونه‌که پش از این از لحاظ شرعی اعتبار خویش را بازیافته بود و تبرئه گردیده بود. دیگر انگیزه‌ای هم برای زدودن آبرو و بر باد دادن اعتبار تهمت‌زننده‌ای هم در میان نمی‌ماندکه حد و تعزیر خود را دیده است و توبه‌کرده است و به تهمتی‌که زده است اعتراف نموده است‌.
این قانون تهمت زدن ناموسی همگانی است‌. ولی جدای از این‌، تهمت زدن دیگری در میان است که عمومی نیست و خصوصی است‌. شوهری به همسر خود تهمت ناموسی می‌زند. اگر از او خواسته شود چهار نفرگواه حاضر آورد، به رنج انداختن و درخواست‌کار ناشدنی و خارج از توان است‌. به فرض اگر شوهر سخنی‌که درباره زن خود می‌گوید راست باشد و دروغ نباشد، همین بس که او با این‌کار ناموس خود را شهره مردمان می‌سازد و با شرافت وکرامت فرزندان خویش بازی می‌کند. به همین خاطر برای این نوع تهمت ناموسی حکم ویژه‌ای ترتیب داده شده است‌:
(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ. وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ. وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنَ الصَّادِقِینَ. وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ).
کسانی که همسران خود را متهم (‌به عمل منافی عفت‌) می‌کنند، و جز خودشان گواهانی ندارند (‌که بر صدق اتهامشان گواهی دهند، از آنان خواسته می‌شود که برای این که هشتاد تازیانه نخورند و عقوبت نبینند) هریک از ایشان باید چهار مرتبه خدای را به شهادت بطلبد که (‌در این نسبت زنا که به همسر دادم‌) راستگو هستم‌. در پنجمین مرتبه (‌باید بگوید:‌) نفرین خدا بر او باد اگر دروغگو باشد! اگر زن چهار بار خدا را به شهادت بطلبد (‌و سوگند بخورد) که شوهرش (‌در اتهامی که بدو می‌زند) دروغگو است (‌چنین شهادتی‌) عذاب (‌رجم‌) را از او دفع می‌نماید و در مرتبه پنجم (‌باید بگوید که‌:‌) نفرین خدا بر او باد اگر شوهرش راست بگوید! (‌در این که من مرتکب زنا شده باشم‌)‌. اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه‌پذیر (‌از بندگان خود) و حکیم (‌در افعال خویش‌) نبود (‌دچار رنج زیادی می‌شدید، و با احکام و حدود الهی آشنا نمی‌گشتید)‌.
در این نصوص قرآنی‌، بر شوهران و همسران آسان گرفته می‌شود، آسان‌گرفتنی‌که مناسب نازکی حالت و تنگی موقعیت است‌. این وقتی است‌که شوهر بر نابکاری همسر خود مطلع می‌شود، و شاهدی هم جز خود ندارد. بدین هنگام شوهر چهار بار سوگند می‌خورد، او در ادعای زناکاری همسرش راستگو است‌. بار پنجم سوگند می‌خورد نفرین خدا و او باد اگر از زمره دروغگویان باشد. این سوگندها را گواهیها می‌نامند، به اعتبار این‌که شوهر، یگانه گواه مساله است‌. هرگاه این‌کار را کرد مهریه همسر را آن اندازه که هست می‌پردازد، و زن طلاق بائنه می‌گردد و برای همیشه بر این شوهر حرام می‌شود. حد و تعزیر در حق زن اجراء می‌گردد که رجم است‌، اگر از اجراء برنامه لعان سرباز زند. امّا اگر برای دفع اتهام از خود چهار بار به خدا سوگند بخوردکه شوهرش دروغگو است و بدو تهمت می‌زند، و بار پنجم سوگند بخورد و بگوید: خدا بر او خشمگین باشد اگر شوهرش راستگو و خودش دروغگو باشد، حد و تعزیر بر او اجراء نمی‌گردد، و از شوهر‌ش با لعان برای همیشه جدا می‌شود. اگر حامله هم باشد فرزند بدو منسوب می‌گردد نه به شوهرش‌. وکودک دور انداخته نمی‌شود. هرکس او را دور بیندازد حد و تعزیر بر او اجراء می‌گردد و تنبیه می‌شود.[5]
روند سوره بر این تخفیف و آسانگیری‌، و بر این مراعات احوال و شرائط و ظروف‌، چنین پیرو می‌زند:
(وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ).
اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه‌پذیر (‌از بندگان خود) و حکیم (‌در افعال خویش‌) نبود (‌دچار رنج زیاد می‌شدید، و با احکام و حدود الهی آشنا نمی‌گشتید)‌.
روشن نفرموده است اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، با همچون آسانگیریها، و با پذیرش توبه بعد از مرتکب شدن‌گناهان‌، چه چیز روی می‌داد و چه می‌شد ... آن را روشن نفرموده است تا مختصر و هراس‌انگیز بماند، و پرهیزگاران از آن بپرهیزند. نص قرآنی اشاره دارد به این‌که چیزی‌که می‌شد شر و بلای بزرگی بود.
روایتهای صحیحی درباره سبب نزول این حکم نقل گردیده است‌:
امام احمد با اسنادی که دارد از ابن‌عباس روایت کرده است که‌گفته است‌: هنگامی‌که این آیه نازل‌گردید: 
(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ).
کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه (‌بر ادعای خود، حاضر) نمی‌آورند، بدیشان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز گواهی دادن آنان را (‌در طول عمر بر هیچ کاری‌) نپذیرید، و چنین کسانی فاسق (‌و متمرد از فرمان خدا) هستند.
سعد پسر عباده (رضی الله عنه) رئیس انصارگفت‌: ای پیغمبر خدا آیا بدین‌گونه نازل گردیده است‌؟
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(یا معشر الأنصار ألا تسمعون ما یقول سیدکم ؟).
ای گروه انصار آیا نمی‌شنوید چیزی را که رئیس شما می‌گوید؟‌.
انصارگفتند: ای پیغمبر خدا او را سرزنش مکن‌، چه او مرد غیرتمندی است‌. به خدا سوگند او هرگز با زنی جز دوشیزه ازدواج نکرده است‌، و هرگز زنی را طلاق نداده است و مردی از ما جرات کرده باشد با مطلقه او ازدواج کند، از شدت غیرتی‌که او دارد ... سعدگفت‌: به خدا سوگند ای پیغمبر خدا من می‌دانم‌که این آیه حق است و قطعاً از سوی یزدان نازل‌گردیده است‌. ولیکن من اگر مردگولی را ببینم‌که ران در ران همسر من گذاشته است من حق نداشته باشم او را به تکان و هیجان اندازم‌، و بلکه بروم و چهار نفر گواه را بیاورم‌!!! به خدا سوگند من هرگز این چهار نفر را نمی‌آورم و او را به خود رها نمی‌کنم ناکام دل خود را برآورده کند ... ابن ‌عباس گفته است‌: چیزی نگذشت‌که هلال پسر امیه‌[6] آمد. او شب هنگام‌که از مزرعه خو‌د برمیگردد، درکنار همسرش مردی را می‌یابد. با چشمان خود او را دید، و با گوشهای خود صدای او را شنید. ولی در حق اوکاری نکرد. صبح که شد بامدادان به خدمت پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) رسید و بدو عرض کرد: ای پیغمبر خدا من شامگاهان به پیش زنم گشتم‌. مردی را پیش او یافتم‌. 
با چشم خود دیدم و باگوش خود شنیدم ... پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) این خبر را نپسندید و سخت بر او توپید. انصار دور او گرد آمدند و گفتند: به همان چیزی‌گرفتار آمدیم‌که سعد پسر عباده گفت‌. مگر این‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هلال پسر امیه را تازیانه بزند، وگواهی او را در میان مردمان مردود و نامقبول دارد. هلال گفت‌: به خدا سوگند، من امیدوارم که یزدان راه چاره‌ای را برای این‌کار پیدا کند. به ییغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) عرض کرد: ای پیغمبر خدا! چنین می‏بینم از خبری‌که با خود آورده‌ام سخت پریشان و ناراحت شده‌ای‌، خدا می‌داند که من راست هستم ... به خدا سوگند پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌خواست دستور دهد هلال پسر امیه را تازیانه بزنند وگواهی او را در میان مردم باطل اعلام کند که خدا بر پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) وحی نازل‌کرد ... وقتی که بر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) وحی نازل می‌گردید، آن را از دگرگونی چهره‌اش دریافت و برداشت می‌کردند ... از او دست کشیدند تا پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) از دریافت وحی فارغ شد. پس آن‌گاه چنین نازل‌گردید:
(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ).
کسانی که همسران خود را متهم (‌به عمل منافی عفت‌) می‌کنند، و جز خودشان گواهانی ندارند (‌که بر صدق اتهامشان گواهی دهند، از آنان خواسته می‌شود که برای این که هشتاد تازیانه نخورند و عقوبت نبینند) 
هریک از ایشان باید چهار مرتبه خدای را به شهادت بطلبد.
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) مسرورگردید و فرمود:
(أبشر یا هلال فقد جعل الله لک فرجا ومخرجا).
ای هلال‌! مژده باد تو را که خدا برای تو گشایشی و راه چاره‌ای ترتیب داد.
هلال عرض‌کرد: من‌که از پروردگار بزرگوار خود همین امید را داشتم و انتظار می‌کشیدم‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(أرسلوا إلیها).
کسی را دنبال آن زن بفرستید تا او را بیاورد.
کسی را دنبال او فرستادند و او را آوردند. وقتی که حاضر آمد، پیغمبر خدا آیه را بر هلال و زنش تلاوت کرد، و آن دو را بدان یادآوری کرد، و بدیشان گوشزد فرمود که عذاب آخرت شدیدتر و سخت‌تر از عذاب دنیا است‌. هلال گفت‌: به خدا سوگند آنچه درباره او ای پیغمبر خدا گفته‌ام راست است‌. زن گفت‌: دروغ گفته است‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(لاعنوا بینهما).
قانون لعان را میانشان اجراء کنید.
به هلال‌گفته شد: گواهی بده ... او چهار بار به خدا سوگند خوردکه از زمره راستگویان است‌. برای گواهی پنجم بدو گفته شد: ای هلال از خدا بترس‌. چه عذاب دنیا سبک‌تر و ناچیزتر از عذاب آخرت است‌. این سوگند پنجم موجب (‌اجراء حد زنای طرف مقابل، و در صورت دروغ بودن موجب‌) عذاب آخرت تو می‌گردد. گفت‌: به خدا سوگندکه خدا مرا در مقابل این سوگند عذاب نمی‌دهد همان‌گونه که مرا در مقابل آن تازیانه نزد. پس‌گواهی را نیز اداء‌ کرد و گفت‌: نفرین خدا بر او باد اگر از زمره دروغگویان باشد ... سپس به زن گفته شد: چهار بار به خدا سوگند بخورکه او از زمره دروغگویان است‌. در مرتبه پنجم بدو گفته شد: از خدا بترس‌! چه عذاب دنیا سبک‌تر و ناچیزتر از عذاب آخرت است‌. این سوگند پنجم موجب (‌اجراء حد تهمت زدن طرف مقابل، و در صورت دروغ بودن موجب‌) عذاب آخرت تو می‌گردد. مدتی دچار لکنت زبان و منگ‌منگ شد و تصمیم گرفت اعتراف‌کند. سپس‌گفت‌: به خدا سوگند قوم و قبیله خود را رسوا نمی‌کنم‌. برای بار پنجم گواهی داد که خشم خدا گریبانگیر او باد! اگر شوهرش از راستگویان باشد ...
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) میان آن دو نفر جدائی انداخت‌. و دستور فرمودکه او فرزند خود را به پدری نسبت ندهد، و او را حرامزاده نگوید. هرکس‌که فرزند خود را حرامزاده بگوید بر او حد اجراء می‌گردد. دستور هم فرمود: حق ماندن در خانه را ندارد، و نفقه هم ندارد. چون آنان بدون طلاق‌، و بدون وفات شوهر از یکدیگر جدا می‌گردند. و فرمود:
(إن جاءت به , أصهیب[7] أریسح[8] حمش الساقین[9] فهو لهلال . . وإن جاءت به أورق[10] جعدا[11] جمالیا[12] خدلج الساقین[13] سابغ الألیتین[14] فهو الذی رمیت به).
اگر زن کودک را زائید و کودک موهای قرمزی‌، و باسنهای کم‌گوشتی‌، و ساقهای باریکی داشت‌، متعلق به هلال خواهد بود ... و اگر زن کودک را زائید و کودک گندمگون و خوش‌تیپ و دارای اندامهای برازنده و موهای مجعد و آراسته‌، و تنومند و درشت‌اندام و دارای ساقهای بزرگ و باسنهای کلفت بود، متعلق بدان کسی است که از او آبستن شده است‌.
هنگامی که کودک را زائید، کودک گندمگون و خوش‌تیپ و دارای اندامهای برازنده و موهای مجعد و آراسته‌، و تنومند و درشت‌اندام و دارای ساقهای بزرگ و باسنهای‌کلفت بود ... پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(لولا الأیمان لکان لی ولها شأن).
اگر سوگندها(‌ی آیات لعان‌) نبود (‌که حد را برطرف می‌کنند) مرا با او کاری بود (‌یعنی حد را بر او اجراء می‌کردم‌، چون فرزندی را به دنیا آورده است که شبیه کسی است که او متهم به زنا با وی است‌)‌.
این شریعت این چنین آمده است تا با حالت واقعیتی رویاروی شودکه عملا بوده است‌، و برای چاره‌سازی موقعیتی آمده است‌که برای خود صاحب حادثه‌، و برای مسلمانان‌، سخت بوده است‌، و برای پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) مایه دردسر و دشواری گردیده است و گریزی و گزیری از آن نیافته است‌. تا آنجاکه به هلال پسر امیه - همان‌گونه‌که در روایت بخاری آمده است - می‌فرموده است‌:
(البینة أو حد فی ظهرک).
یا باید دلیل و حجت بیاوری‌، یا حد بر پشت تو آشنا می‌شود.
هلال نیز می‌گفته است‌:
ای پیغمبر خدا! وقتی‌که کسی از ما مردی را سوار بر زن خود ببیند، باید برود و دلیل و حجت بجوید؟
چه‌بسا کسی بگوید: آیا خداوند سبحان نمی‌دانسته است‌که همچون حالتی با قانون همگانی تهمت ناموسی‌، برخورد پیدا می‌کند؟ پس چرا استثناء را ذکر نفرموده است مگر بعد از وقوع آن موقعیت تنگ و ناجور؟
پاسخ این چنین است‌: بلی که خداوند سبحان این را می‌دانسته است‌، و لیکن حکمت او مقتضی این بوده است‌که قانون هنگام احساس نیاز بدان نازل گردد، تا مردمان با حرص و ولع پذیره آن‌گردند، و حکمتی و رحمتی را دریافت دارندکه در آن است‌. بدین سبب است‌که همچون پیروی را بر آن می‌زند:
(وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ).
اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه‌پذیر (‌از بندگان خود) و حکیم (‌در افعال خویش‌) نبود (‌دچار رنج زیاد می‌شدید، و با احکام و حدود الهی آشنا نمی‌گشتید)‌.
اندکی در برابر این واقعه می‌ایستیم‌، تا ببینیم اسلام با این قرآن مردمان را چگونه ساخته است‌، و تربیت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) با این قرآن‌، مردمان را چگونه ساخته است ... این قرآن درونهای غیرتمند عربهائی را چگونه ساخته است‌، درونهای غیرتمندی را که چه زود منقلب و متاثر می‌گردد و تنوره می‌زند و رزم را می‌آغازد، و پیش از منقلب گردیدن و متاثر شدن هم چندان نمی‌اندیشد. این حکمی است که برای عقوبت تهمت نامو‌سی نازل می‌گردد. برای مردمان سخت و دشوار جلوه‌گر می‌آید. آن اندازه سخت و دشوار جلوه‌گر می‌آیدکه سعد پسر عباده از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌پرسد: آیا این‌گونه نازل شده است ای پیغمبر خدا؟‌! این سوال را می‌پرسد، در حالی‌که یقین دارد به همین صورت نازل گردیده است‌. ولیکن با این سوال از دشواری و مشقتی می‌پرسدکه آن را در درون خود می‌یابد بدان هنگام‌که در برابر این حکم سر فرود می‌آورد و کرنش می‌برد، در آن حالت ویژه‌ای که به فرض در رختخواب او پیش بیاید! او ناگواری و تلخی این تصور را چنین به رشته سخن خود می‌کشد: به خدا سوگند ای پیغمر خدا من می‌دانم‌که این آیه حق است و قطعا از سوی یزدان نازل گردیده است‌. ولیکن من اگر مرد گولی را ببینم‌که ران در ران همسر من گذاشته است من حق نداشته باشم او را به تکان و هیجان اندازم‌، و بلکه بروم و چهار نفر گواه را بیاورم‌!!! به خدا سوگند من هرگز این چهار نفر را نمی‌آورم و او را به خود رها نمی‌کنم ناکام دل خود را براورده‌کند!
این تور تلخی‌که سعد پسر عباده توان آن را ندارد و نمی‌تواند همچون تصوری را به ذهن خود راه دهد، هرچه زودتر حاصل می‌آید و تحقق پیدا میکند ... این مردی است که با چشمان خود می‌بیند، و با گوشهای خود می‌شنود، ولی میان نفس خود قرآن را سد و مانع می‌بیند. وقتی‌که فرمان قرآن را مانع هر اقدامی می بیند، بر احساسات و عواطف خود چیره می‌گردد. بر موروثات خویشتن غالب می‌آید. بر منطق محیط عربی چیره می‌شود، منطقی‌که تند و خشن است و ریشه در ژرفاها دارد. جوشش خون خود را، و فوران احساسات و عواطف خویش را، و پرش و جهش اعصاب خویشتن را کنترل و سرکوب می‌کند ... و همه اینها را به انتظار حکم خدا و حکم پیغمبرخدا (صلی الله علیه و سلم) ربط و پیوند می‌دهد. این هم تلاش سخت و کوشش طاقت‌فرسائی است‌. ولیکن تربیت اسلامی‌، دلها و درونها را آماده ساخته است تا همچون مشقت و محنتی را تحمّل‌کنند تا حکمی جز برای خدا در حق خود دلها و درونها، و درباره حیات و زندگی نماند.
این امر چگونه ممکن‌گردید که روی بدهد؟ این امر روی داد، چون آنان احساس می‌کردندکه یزدان با ایشان است‌، و آنان در کف حمایت او هستند، و خدا ایشان را می‌پاید و مشمول عنایت و رعایت خود می‌نماید، و ایزد سبحان ایشان را وادار به رنج و درد بیرون از توان نمی‌نماید. وقتی هم‌کار فراتر از توان ایشان گردد خدا آنان را وانمی‌گذارد و به ترک ایشان نمی‌گوید، و هرگز بدیشان ستم نمی‌کند. آنان همیشه در سایه لطف خدا می‌زیند. از نسیم الطاف و عنایات خدا تنفس می‌کنند. پیوسته به خدا چشم می‌دوزند، همان‌گونه که‌کودکان به سرپرست نان‌آور مهربان خانه چشم می‌دوزند ... هان‌! این هلال پسر امیه است که با چشمان خود می‌بیند و باگوشهای خود می‌شنود، و او تنهای تنها است‌. شکایت درد و رنج خود را به پیشگاه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌برد. امّا پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هم راه چاره وگریزی از اجراء حد خدا پیدا نمی‌کند. این است بدو می‌فرماید:
(البینة أو حد فی ظهرک).
یا باید دلیل و حجت بیاوری‌، یا حد بر پشت تو آشنا می‌شود. 
ولی هلال پسر امیه تصور نمی‌کندکه خدا او را به دست حد بسپارد، در حالی‌که او در ادعای خود صادق است‌. ناگهان خدا چنان استثنائی را درباره وضع شوهران و همسران فرو می‌فرستد. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هلال را بدان مژده می‌دهد. هلال بسان‌کسی‌که به خود مطمئن بوده و یقین‌کامل داشته باشد، می‌گوید: من از پروردگار بزرگوار خویش به این امیدوار بودم ... این‌، اطمینان به رحمت و رعایت و عدالت خدا است‌. اطمینان بیشتر ایشان به این بود که خدا با ایشان است‌، و آنان به خودشان رها نشده‌اند. بلکه ایشان در پیشگاه اویند، تحت کفالت و ضمانت او هستند ... این است ایمانی‌که ایشان را تمرین داده است بر اطاعت‌کردن و عبادت نمودن و تسلیم شدن و راضی به مقتضای الهی گردیدن
 
 
منبع : فی ظلال القرآن
 

برچسب‌ها: قرآن, اهل بیت

 
دیگر موارد