نماز ، دعاهای واجب، دعاهای مستحب اهل سنت
حضرت علی (رضی الله عنه) - بخش دوم
۱۳٩٤/٥/٩ ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست شاگرد | ( نظرات )

در بخش اول با نسب و زندگی این بزرگوار آشنا شدیم و  بخشی هم با عنوان خصوصیات آن حضرت را در وبلاگ قرار می دهیم.

عللی که منجر به شهادت علی(رضی الله عنه) شد 
عامل اصلی شهادت وی قبول حکمیت در جنگ صفین بود، در حالی که خود بدان راضی نبود چون می‌دانست قبول حکمیت نشانه‌ی ضعف است و موقعیت جنگ به نفع نیروهای اوست، اما لشکریانش او را مجبور به پذیرش آن نمودند لذا دو گروه توافق کردند ابو موسی اشعری(رضی الله عنه) از طرف علی(رضی الله عنه) و عمروعاص(رضی الله عنه) از طرف معاویه(رضی الله عنه) حکم باشند. پس لشکریان دو طرف میدان جنگ را به سو شهر و دیار خود ترک کردند.

سپاهیان معاویه(رضی الله عنه) یک دل و یک زبان برگشتند اما سپاهیان علی(رضی الله عنه) همانطور که طبری از عماره بن ابی ربیعه روایت می‌کند: وقتی که با علی(رضی الله عنه) به صفین آمدند دوستدار هم بودند و چون برگشتند دشمن و خونخواه هم، و هنوز سپاه از صفین خارج نشده بود که با حاکمیت مخالفت کردند و آن را باطل دانستند، در طول راه ازدحام نمودند و همدیگر را شماتت کردند و با تازیانه همدیگر را زدند. خوارج می‌گفتند: ای دشمنان خدا در فرمان خدا بدعت نمودید و حکم تعیین کردید. و دیگران می‌گفتند: از امامتان جدا شدید و گروهمان را دچار تفرقه کردید .1
چون به کوفه رسیدند خوارج جدا شدند و در حالی که از بهترین یاران علی(رضی الله عنه) بودند اعلام کردند که علی(رضی الله عنه) و کسانی که با او هستند کافر شدند چرا که حکمیت را پذیرفته‌اند در حالی که حکم فقط از آن خداست. علی(رضی الله عنه) کوشید تا آنان را با دلیل قانع کند، ابن عباس(رضی الله عنه) را نزد آنان فرستاد، وی با آنان با کتاب خدا [و سنت رسولص] به بحث و استدلال پرداخت و آنها را ملزم به قبول آن کرد، اما شیطان وسوسه‌ای را که در عابد متقی ایجاد می‌کند در فاجر ظالم ایجاد نمی‌کند، شیطان خروج از جماعت مسلمین و ریختن خون امام و برادرانشان را برای آنان روا و مزین نمود تا در مکانی بنام نهروان [ناحیه‌ای در بین بغداد و واسط] تجمع کردند و در سال 38 هجری بین آنان و علی(رضی الله عنه) جنگ در گرفت، سرانجام خوارج بشدت شکست خوردند و بسیاری از آنان کشته و تعداد زیادی مجروح شدند. 
طرح توطئه 
در سال چهلم هجری سه نفر از خوارج بنام عبدالرحمن بن ملجم [2] و برک بن عبدالله [3] و عمروبن بکر تمیمی جلسه‌ای تشکیل دادند. و راجع به وضع و حال مردم بحث کردند و از حاکمانشان خرده گرفتند و از یارانشان در نهروان یاد کردند و از خداوند برای آنان طلب مغفرت و رحمت کردند و گفتند: بعد از آنان زندگی بی‌ارزش است، آن یاران و برادرانی که مردم را به عبادت پروردگارشان دعوت کردند و در آن راه از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای بیم نداشتند، اگر ما جانمان را به خدا فروختیم باید به سراغ امامان ضلالت و گمراهی می‌رفتیم و آنان را می‌کشتیم و کشورهای اسلامی را از شر آنان آسوده می‌کردیم و انتقام برادرانمان را از آنها می‌گرفتیم، پس ابن ملجم مسئول قتل علی(رضی الله عنه) و برک بن عبدالله مسئول کشتن معاویه(رضی الله عنه) و عمروبن بکر عهده‌دار قتل عمرو عاص(رضی الله عنه) شد و عهد کردند و بخدا سوگند یاد نمودند که هیچ کدام از آنها از شخصی که مسئول کشتن اوست منصرف نگردد تا اینکه یا او را می‌کشد یا خود در این راه کشته می‌شود، و قرار گذاشتند که جنایت خود را در هفدهم رمضان اجرا کنند. هر یک از آنان به شهری رفت که مسئول قتل آن فرد شده بود. برک بن عبدالله در وقت مقرر برای معاویه کمین کرد چون برای نماز صبح از منزل خارج شد با شمشیر او را زد اما ضربه‌اش به سرین معاویه(رضی الله عنه) خورد و چون چاق بود از خطر برست، برک را گرفتند و به قتل رساندند. عمروبن بکر نیز آن شب منتظر عمروعاص(رضی الله عنه) شد اما عمروعاص(رضی الله عنه) بعلت دردی که در ناحیه‌ی شکم داشت در خانه  ماند و بجای او خارجه بن حذاقه رئیس پلیس وی آمد، بکر ضربه‌ای به او زد و او را به قتل رساند، مردم بلافاصله او را دستگیر کردند، گمان می‌کرد که عمروعاص را کشته است اما وقتی عمروعاص را دید گفت: ای فاسق بخدا قسم گمان نمی‌کردم تو نباشی، عمروعاص(رضی الله عنه) گفت: تو مرا قصد کردی و خداوند خارجه را، سپس دستور داد او را کشتند. 
 
شهادت علی(رضی الله عنه)
ابن ملجم وارد کوفه شد، زنی را دید بسیار زیبا بنام قطام از قبیله‌ی تیم الرباب، پدر و برادر قطام جزو خوارج بودند و در جنگ نهروان کشته شده بودند. ابن ملجم شیفته‌ی قطام شد و کاری را که به خاطر آن به کوفه آمده بود فراموش کرد و تصمیم گرفت با وی ازدواج کند، موضوع را به قطام گفت: قطام در پاسخ گفت: عهد کرده‌ام ازدواج نکنم جز در برابر مهریه‌ای که غیر از آن چیزی نمی‌خواهم. ابن ملجم گفت آن چیست؟ قطام گفت: سه هزار دینار، یک غلام و قتل علی ابن ابی طالب. ابن ملجم گفت: مهریه‌ای را که می‌خواهی می‌پردازم جز قتل علی. زیرا کشتن علی به این معنی است که خواهان من نیستی بلکه می‌خواهی کشته شوم.
قطام گفت خیر بلکه می‌خواهم او را غافلگیر کنی، اگر موفق شدی دل مرا و خود را التیام داده‌ای و با من زندگی خوشی را خواهی داشت و اگر هم کشته شدی آنچه که نزد خداوند است خیلی بهتر از متاع و زینت دنیا و مردمان آن است. ابن ملجم گفت: بخدا قسم فقط برای قتل علی به این شهر آمده‌ام، بسیار خوب به آنچه می‌خواهی می‌رسی. سپس هنگام نماز صبح در کمین علی(رضی الله عنه) نشست و [در جلوی در ورودی مسجد] ضربه‌ای بر وی زد و در همان حال گفت: ای علی! حکم فقط از آن خداست نه از آن تو و یاران تو. علی(رضی الله عنه) بر زمین افتاد، مردم ازدحام کردند و ابن ملجم را گرفتند و به نزد امیر المؤمنین علی(رضی الله عنه) آوردند. به آنان گفت: نفس در برابر نفس. اگر زنده نماندم او را همانگونه که مرا کشته است بکشید و اگر زنده ماندم خود درباره‌ی او قضاوت خواهم کرد، بعد از آن دو یاسه روز زنده ماند و در سال چهلم هجری به دیدار حق شتافت. 
عبرت 
لازم هر مسلمانی مدت‌های مدید راجع به شهادت علی(رضی الله عنه) تأمل کند. اگر عثمان(رضی الله عنه) بدست عده‌ای از اشرار و فتنه جو شهید شد، علی(رضی الله عنه) بدست شرورترین مردمی شهید شد که دچار کج فهمی در اسلام شده بودند، و شیطان بر آنان چنین مشتبه ساخت و چنان زیبا جلوه داد که کشتن امام مسلمین را عملی دانستند که با آن بهشت را برای خود می‌خزند!.
خوارج در عبادت و تقوا مشهور بودند، راجع به آنان ابو حمزه‌ی خارجی می‌گوید: «چشمانشان از گناه پاک و پاهایشان بر باطل سنگین بود، از کثرت عبادت نحیف و از فرط بی‌خوابی رنجور بودند، جان‌هائی را که امروز و فردا می‌میرند را در از ازای جان‌هائی که برای همیشه زنده‌اند به خدا فروختند. اما این گونه عبادت به آنان سودی نرساند آنگاه که در فهم اسلام منحرف شدند و از جماعت مسلمین جدا گشتند و ریختن خون امامی بزرگ و مسلمانانی بود که با او بودند را حلال شمردند. این چنین شیطان کارهایشان را زیبا جلوه داد و از راه حق گمراه نمود و فتنه‌ی بزرگ دیگری را بر مسلمین گشود و بر تفرقه‌ی آنان افزود، و بعد از اینکه دو گروه بودند؛ گروهی با علی(رضی الله عنه) و گروهی با معاویه(رضی الله عنه)، گروه سومی را ایجاد کرد که آن دو گروه را قبول نداشتند، و به سبب عبادت دچار خودستایی و غرور شدند تا آنجا که مسلمانان دیگر را تحقیر و امامان هدایت را تکفیر کردند و از دین خدای عزوجل مغرورانه گمراه شدند و دیگران را گمراه ساختند، ببینید این تاریخ است که تکرار می‌شود، امروز نیز کسانی هستند که شیطان بواسطه‌ی عبادت غرورشان را زیبا جلوه داده است تا آنجا که مردان مصلح را تکفیر می‌کنند و به خاطر خود مایلند مردم را دچار تفرقه کنند و بنیان رسالت را تضعیف نمایند. شاید تشبیه اینان به خوارج، ظلم بر خوارج باشد زیرا خوارج قهرمانان جهادگری بودند که دروغ نمی‌گفتند [اگر چه در تفسیر و فهم دین اشتباه کردند] اما اینان قهرمان حرف‌اند و راست نمی‌گویند.
﴿لِلَّهِ ٱلۡأَمۡرُ مِن قَبۡلُ وَمِنۢ بَعۡدُ﴾ [الروم: 4]. 
«زمام امور به دست خداست، چه قبل از شکست و چه بعد از پیروزی».
بعد از شهادت علی(رضی الله عنه) 
به اینگونه این امام بزرگوار بعد از جهادی مستمر و پایدار با دشمنان و یارانش به دیدار پروردگارش رفت. دشمنانش مسلحانه رو در روی او ایستادند و سربازانش پیمان خود را شکستند و از رأی و فرمان او تمرد کردند و اندرزش را نپذیرفتند. و گروهی از آنان چنان دچار افراط شدند و گمان کردند خشمشان به خاطر خدا و یاری حق است، لذا ریختن خون حلال و گرفتن جان بی‌گناهان را مباح دانستند در حالی که بنیان محکم اجتماع را تضعیف کردند و اتحاد و وحدت مردم را از بین بردند.
هنگامی که علی(رضی الله عنه) به شهادت رسید مسلمانان به سه گروه بزرگ تقسیم شدند: گروهی پیرو علی(رضی الله عنه) و گروهی پیرو معاویه(رضی الله عنه) و گروه سوم خوارج که خون هر دو گروه را حلال می‌دانستند. در جنگ صفین اگر حق با علی(رضی الله عنه) بود و کسانی که در کنار او می‌جنگیدند از برگزیدگان یاران رسول خدا(رضی الله عنه) بودند، پس واجب بود که بعد از صلح امام حسن(رضی الله عنه) با معاویه(رضی الله عنه)، کار این گروه تمام می‌شد و تفرقه‌ی مسلمین التیام می‌یافت و مسلمانان رسالت اصلی خود را که نشر دین خدا در سراسر زمین است ادامه می‌دادند. 
اما دشمنان خدا و اسلام نمی‌توانند اتحاد و وحدت مسلمانان را تحمل کنند لذا شهادت علی(رضی الله عنه) و پس از او حسین(رضی الله عنه) را وسیله‌ای برای برافروختن آتش دشمنی در بین گروه‌های مختلف مسلمانان کردند، از زمانی که عبدالله بن سبأ یهودی، خائنی که تظاهر نمود پیرو علی است و چنین وانمود کرد که علی(رضی الله عنه) خداست، از همان ابتدا دشمنان اسلام دریافتند که تظاهر به پیرو علی(رضی الله عنه) شعاری است که می‌توانند با آن کیان دولت نوپای اسلامی را از بین ببرند. و اگر دانشمندان و عالمان مسلمان از زمان صحابه(رضی الله عنهما) کاملاً متوجه دسیسه‌های یهودیان و بت‌پرستان و مجوسیان و دیگر ادیانی که کینه‌ی اسلام را داشتند، می‌بودند، مسلماً تاریخ مسلمین غیر از این بود و مقدسات و جان و مالشان در امان بود و تأثیرشان در تاریخ بیش از آنچه بود که بنا به قدر الهی انجام دادند.
﴿وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِۦ وَلَٰکِنَّ أَکۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا یَعۡلَمُونَ﴾ [یوسف: 21].
«و خداوند بر کار خود چیره و مسلط است اما بیشتر مردم [تدبیرهای حکیمانه‌ی او را] نمی‌دانند».
آیا مسلمانان از غفلت بیدار می‌شوند و آیا از تاریخ پند می‌گیرند؟ 
آیا مسلمین نباید همه بسوی کتاب خدا بازگردند و این تفرقه‌ای که کالبد اسلام را بشدت مجروح ساخته است از بین ببرند؟ آیا نباید عقلای اهل سنت و شیعه از نو دست به دست هم دهند تا از این اسلامی که دشمنانش در صدد نابودی آنند و شیعه و سنی برای آنان فرقی نمی‌کند دفاع نمایند؟ آیا هر دو گروه نباید در زمان حال زندگی کنند و برای مصلحت خود تلاش کنند؟ بجای اینکه در گذشته بسر ببرند و از کسانی که به ملاقات پروردگار خود رفته‌اند طرفداری نمایند؟ در حالی که آنان در گرو اعمال خود هستند؟!.
﴿کُلُّ ٱمۡرِیِٕۢ بِمَا کَسَبَ رَهِینٞ﴾ [الطور: 21].
 «هر کسی در گرو کارهائی است که کرده است».
پاورقی------------
1 - تاریخ طبری
2-ابن ملجم خونریزی آشوبگر و مبارزی سرسخت بود، دوران جاهلیت را درک کرده بود و در زمان خلافت عمر(رضی الله عنه) هجرت کرد، در فتح مصر شرکت داشت و در آنجا سکونت کرد و از جمله‌ی شیعیان علی(رضی الله عنه) بود که در جنگ صفین او را همراهی کرد و سپس علیه او شورش نمود.
3-نامش حجاج بن عبدالله معروف به برک، شورشیی که اهل بصره بود. اولین کسی بود که مخالف حکمیت بود، چون نام دو حکم را شنید فریاد زد: «لا حکم الا لله» و علیه هر دو گروه قیام کرد.


 
دیگر موارد